مقدمه
اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴ در ایران، صرفاً یک رخداد داخلی یا امنیتی محدود تلقی نشد، بلکه بهسرعت در کانون توجه محافل تحلیلی و سیاستگذاری منطقهای، بهویژه در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، قرار گرفت. اهمیت این تحولات برای همسایگان جنوبی ایران، نه از منظر همدلی با مطالبات معترضان و نه در چهارچوب حمایت از تغییرات بنیادین در ساختار سیاسی ایران، بلکه عمدتاً در نسبت آن با ثبات منطقهای، امنیت انرژی و آینده موازنههای ژئوپلیتیکی خلیج فارس قابل فهم است. از همینرو، واکنش کشورهای خلیج فارس به این رویدادها، بیش از آنکه در قالب مواضع رسمی و بیانیههای دولتی بروز یابد، در سطح تحلیلهای رسانهای، یادداشتهای نخبگان و گفتمانهای شبهرسمی انعکاس پیدا کرد.
این وضعیت، نوعی پارادوکس معنادار را شکل داد: سکوت یا احتیاط رسمی دولتها در برابر فعالبودن محسوس رسانهها و تحلیلگران نزدیک به آنها. در حالی که اغلب دولتهای خلیج فارس از هرگونه موضعگیری علنی درباره تحولات داخلی ایران پرهیز کردند، رسانهها و جراید وابسته یا نزدیک به این دولتها، با نگاهی تحلیلی و آیندهنگر، به واکاوی پیامدهای اغتشاشات، سناریوهای محتمل و تأثیر آن بر معادلات داخلی و خارجی ایران پرداختند.
در این چهارچوب، اغتشاشات دی ۱۴۰۴ نه بهعنوان فرصتی برای مداخله یا تشدید تقابل با ایران، بلکه بهمثابه متغیری حساس در محاسبات امنیتی منطقه و روند همزمانِ تنشزدایی و رقابت با تهران ارزیابی شد. فرضیه اصلی این گزارش بر این مبنا استوار است که کشورهای خلیج فارس، بهجای مداخله علنی یا اتخاذ مواضع تقابلی، رویکرد «انتظار، رصد و بهرهبرداری غیرمستقیم» را در قبال تحولات داخلی ایران برگزیدهاند؛ رویکردی که هم از هراس بیثباتی مهارنشده ایران ناشی میشود و هم از تلاش برای حفظ انعطاف راهبردی در مناسبات آینده با تهران.
۱. چهارچوب مسلط رویکرد به اغتشاشات دی ۱۴۰۴
بررسی مجموعه روایتها و گزارشهای منتشرشده در رسانهها و جراید عربیِ نزدیک به دولتهای خلیج فارس نشان میدهد که در پسِ تنوع ظاهری دیدگاهها، یک چهارچوب تحلیلی مسلط و نسبتاً مشترک شکل گرفته است. در این چهارچوب، اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴ نه بهعنوان موجی اعتراضی، مقطعی و قابلمهار در امتداد رخدادهای پیشین، بلکه بهمثابه مرحلهای تازه از یک بحران انباشته و وجودی در نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران تلقی میشود. به بیان دیگر، این رخدادها بیش از آنکه «حادثه» باشند، «نشانه»ای از ورود ایران به فاز پیچیدهتری از چالشهای داخلی ارزیابی شدهاند (بدرخان، ۲۰۲۶).
در اغلب این تحلیلها، توصیف وضعیت کنونی ایران با واژگان و تعابیری تکرارشونده همراه است که خود گویای نوع نگاه حاکم است. عباراتی نظیر «حساسترین مرحله بقای نظام»، «بحران چندلایه»، «چالش ساختاری» یا «لحظه سرنوشتساز» بهکرات در متون تحلیلی دیده میشود (فحص، ۲۰۲۶). این ادبیات نشان میدهد که تحلیلگران خلیج فارسی، تحولات اخیر را نه صرفاً در سطح ناآرامیهای خیابانی، بلکه در پیوند با بنیانهای حکمرانی، کارآمدی نظام سیاسی و آینده نظم قدرت در ایران بررسی میکنند.
عنصر محوری این چهارچوب، تأکید بر همزمانی و همافزایی چند بحران مزمن است. نخست، بحران اقتصادی که با سقوط ارزش پول ملی، فشار معیشتی فزاینده و انسداد مسیرهای اصلاح اقتصادی، بهعنوان موتور محرک اولیه اعتراضات معرفی میشود. دوم، بحران مشروعیت که بهزعم این تحلیلها، از سطح نارضایتی از سیاستها فراتر رفته و به تردید نسبت به کارآمدی و منطق حکمرانی نظام تسری یافته است. سوم، بحران جانشینی و ابهام در قبال آینده سیاسی که در پسزمینه تحولات اخیر حضور دارد و بر محاسبات نخبگان و افکار عمومی سایه انداخته است (الشرق الأوسط، ۲۰۲۶). در چهارچوب این روایت، اهمیت اغتشاشات دی ۱۴۰۴ نه فقط به گستره جغرافیایی یا شدت درگیریها، بلکه به وقوع آن در نقطه تلاقی این بحرانها بازمیگردد؛ نقطهای که به باور تحلیلگران، توان نظام برای مدیریت همزمان فشارهای اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و بینالمللی را به چالش کشیده است.
با این حال، نکته قابلتوجه در این چهارچوب تحلیلی آن است که این نگاه، بهرغم انتقادیبودن، الزاماً خواهان فروپاشی سریع یا تغییر ناگهانی نظام سیاسی ایران نیست. در بخش قابلتوجهی از این رویکردها، نوعی احتیاط تحلیلی دیده میشود که ریشه در نگرانی از پیامدهای فروپاشی مهارنشده ایران برای منطقه دارد (رؤوف، ۲۰۲۶). به همین دلیل، این رویکرد را میتوان نگاهی «تشخیصی» دانست که در پی فهم مسیر تحولات و برآورد سناریوهای محتمل است، نه نگاهی «تحریکی» که به تشویق مداخله، براندازی یا بیثباتسازی مستقیم ایران بینجامد.
۲. روایت دوگانه از قدرت نظام: سرکوب مؤثر اغتشاشات، حلوفصل نامؤثر بحرانها
یکی از برجستهترین محورهای مشترک در تحلیلهای عربیِ نزدیک به دولتهای خلیج فارس، شکلگیری روایتی دوگانه از قدرت نظام سیاسی ایران در مواجهه با اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴ است. در این روایت، توانایی نظام در مهار امنیتی ناآرامیها بهطور صریح مورد پذیرش قرار میگیرد، اما همزمان، تردید جدی نسبت به امکان حلوفصل پایدار بحرانهای زمینهساز این اعتراضات مطرح میشود.
در سطح نخست، اغلب روایتها به کارآمدی دستگاههای امنیتی و نظامی ایران اذعان دارند. بازپسگیری کنترل خیابانها، مهار سازمانیافته اعتراضات و جلوگیری از تبدیل ناآرامیها به یک جنبش سراسری و فراگیر، بهعنوان نشانههایی از انسجام ساختار امنیتی و ظرفیت عملیاتی نظام برجسته شده است. تأکید میشود که نظام ایران، در مواجهه با تهدیدات داخلی، نهتنها از استفاده گسترده از زور ابایی ندارد، بلکه حاضر است بدون ملاحظه هزینه انسانی، فشارهای بینالمللی یا تهدیدهای تلویحی مداخله خارجی، اولویت مطلق را به حفظ کنترل و بقای خود بدهد (العبیدی، ۲۰۲۶).
با این حال، همین تحلیلها در سطحی عمیقتر، به محدودیتهای این قدرت امنیتی اشاره میکنند. تأکید مکرر بر این نکته دیده میشود که سرکوب، هرچند توانسته اعتراضات را «مهار» کند، اما بهمعنای «حل» بحران نیست. از منظر این تحلیلگران، اغتشاشات دی ۱۴۰۴ فروکش کردهاند، اما نیروها و عوامل مولد آن – بهویژه بحران اقتصادی، فشار معیشتی، فرسایش سرمایه اجتماعی و شکاف میان دولت و جامعه- همچنان فعال و تعیینکننده باقی ماندهاند (علاءالدین، ۲۰۲۶).
این نگاه دوگانه، به جمعبندی مهمی منتهی میشود که در بسیاری از متون بهصورت مستقیم یا ضمنی تکرار شده است: نظام سیاسی ایران از فاز فروپاشی عبور کرده، اما وارد فاز ثبات پایدار نشده است. به بیان دیگر، جمهوری اسلامی توانسته از یک سناریوی فروپاشی ناگهانی یا خروج کنترل اوضاع جلوگیری کند، اما هنوز موفق به بازسازی مشروعیت، ترمیم اقتصاد یا ارائه افقی قانعکننده برای آینده نشده است (رؤوف، ۲۰۲۶).
۳. بحران آلترناتیو: نقطه اجماع
در میان مجموعه تحلیلهای منتشرشده در رسانهها و جراید عربیِ نزدیک به دولتهای خلیج فارس، شاید هیچ محوری به اندازه «بحران آلترناتیو» محل اجماع نباشد. اگرچه ارزیابیها درباره شدت بحرانهای داخلی ایران یا دوامپذیری نظام سیاسی متفاوت است، اما تقریباً همه این متون بر یک نکته اتفاق نظر دارند: در برابر جمهوری اسلامی ایران، هیچ نیروی سیاسی منسجم، مشروع و آمادهای که بتواند نقش جایگزین قابل اتکا را ایفا کند، وجود ندارد.
در سطح نخست، تمرکز اصلی این تحلیلها بر ناتوانی اپوزیسیون خارجنشین قرار دارد. در این روایت، اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور مجموعهای پراکنده، چندپاره و فاقد رهبری مورد اجماع تصویر میشود که بیش از آنکه توان بسیج و هدایت تحولات میدانی را داشته باشد، درگیر رقابتهای درونی و شکافهای ایدئولوژیک است. اختلاف میان جریانهای سلطنتطلب، جمهوریخواه، لیبرال، چپ و قومی، نهتنها مانع از شکلگیری یک جبهه واحد شده، بلکه امکان ارائه یک چشمانداز مشترک و قانعکننده برای آینده ایران را نیز از میان برده است (المشخیص، ۲۰۲۶).
در این میان، سلطنتطلبان و شخص رضا پهلوی جایگاه ویژهای در این تحلیلها دارند. اغلب تحلیلها، ضمن اشاره به برجستهشدن رسانهای این جریان در جریان اغتشاشات، بر فقدان پایگاه اجتماعی مؤثر آن در داخل ایران تأکید میکنند. از منظر این تحلیلگران، سلطنتطلبان نه توان رهبری خیابان را دارند و نه قادرند اعتراضات پراکنده و ناهمگون را به یک پروژه سیاسی منسجم تبدیل کنند. حضور آنها بیشتر بهعنوان یک نماد رسانهای یا ابزار تبلیغاتی ارزیابی میشود تا یک نیروی واقعی تغییر (الجزیره، ۲۰۲۶).
مجموع این ارزیابیها، پیامی ضمنی اما روشن برای دولتهای خلیج فارس به همراه دارد: نه نظام ایران با یک آلترناتیو آماده و قابل اتکا مواجه است، و نه سناریوی فروپاشی آن، سناریویی قابل مدیریت و کمهزینه برای منطقه خواهد بود. این واقعیت، یکی از عوامل کلیدی در شکلدهی به رویکرد محتاطانه، غیرمداخلهگر و مبتنی بر انتظار و رصد کشورهای خلیج فارس در قبال تحولات داخلی ایران به شمار میرود.
۴. عدمتمایل به پروژه براندازی و هراس از فروپاشی مهارنشده
یکی از وجوه متمایز تحلیلهای عربیِ نزدیک به دولتهای خلیج فارس درباره اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴، فاصلهگذاری آشکار آنها با ادبیات براندازانه رایج در بخشی از رسانهها و محافل غربی است. برخلاف روایتهایی که این تحولات را بهمثابه فرصتی برای تغییر سریع و بنیادین نظام سیاسی ایران تصویر میکنند، اغلب تحلیلگران نزدیک به دولتهای خلیج فارس از فراخوان صریح به براندازی، تشویق مداخله خارجی یا حتی طرح تحریمسازیهای جدید علیه ایران پرهیز کردهاند (عطاالله، ۲۰۲۶) (حاطوم، ۲۰۲۶).
ریشه این رویکرد را باید در حافظه راهبردی کشورهای عربی جستوجو کرد؛ حافظهای که با تجربههای پرهزینه لیبی، سوریه و یمن شکل گرفته است. در این نمونهها، فروپاشی یا تضعیف شدید دولتهای مرکزی، نه به استقرار نظم سیاسی باثبات، بلکه به خلأ قدرت، جنگ داخلی، مداخله بازیگران خارجی و گسترش بازیگران غیردولتی مسلح انجامید. از منظر این تحلیلگران، تعمیم چنین سناریوهایی به ایران -کشوری با جمعیت بالا، موقعیت ژئوپلیتیکی حساس و ظرفیتهای ایدئولوژیک و نظامی گسترده- میتواند پیامدهایی بهمراتب مخربتر برای کل منطقه به همراه داشته باشد (المشخیص، ۲۰۲۶).
در این چهارچوب، نگرانی اصلی نه بقای نظام سیاسی ایران، بلکه هزینههای امنیتی و ژئوپلیتیکی «فروپاشی مهارنشده» آن است. تحلیلها بهطور ضمنی هشدار میدهند که سقوط ناگهانی ساختار قدرت در ایران میتواند به بیثباتی مزمن در خلیج فارس، اختلال در امنیت انرژی، تشدید رقابتهای فرقهای و حتی رادیکالیزهشدن بخشهایی از جامعه ایران بینجامد؛ وضعیتی که کنترل آن از توان بازیگران منطقهای و حتی فرامنطقهای خارج خواهد بود (عطاالله، ۲۰۲۶).
از اینرو، پرهیز از پروژه براندازی در این متون، نه نشانه انفعال، بلکه بازتاب نوعی عقلانیت محافظهکارانه است. این محور برای گزارش حاضر اهمیت راهبردی دارد، زیرا نشان میدهد که کشورهای خلیج فارس، بهرغم اختلافات عمیق با تهران، بهدنبال تغییرات شتابزده و کنترلنشده در ایران نیستند و ثبات نسبی را بر سناریوهای پرریسک فروپاشی ترجیح میدهند.
۵. ایرانِ «درونگرا شده»؛ فرصت یا تهدید منطقهای؟
در بخش قابلتوجهی از تحلیلهای عربیِ منتشرشده پس از اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴، به یک تغییر مهم در الگوی رفتاری جمهوری اسلامی ایران اشاره میشود: افزایش تمرکز نظام بر مدیریت بحرانهای داخلی و تأثیرپذیری اولویتهای منطقهای از این وضعیت. از منظر این تحلیلها، تحولات اخیر موجب شده است که بخش عمدهای از انرژی سیاسی، امنیتی و رسانهای نظام، صرف تثبیت وضعیت داخلی شود؛ امری که بهطور طبیعی بر دامنه و شدت کنشگری منطقهای ایران سایه انداخته است (الشرق الأوسط، ۲۰۲۶).
با این حال، لحن غالب در این متون نه جشنگونه و مبتنی بر تصور عقبنشینی راهبردی ایران است و نه آمیخته با نگرانی فوری از فروپاشی یا بیثباتی مهارنشده. در عوض، رویکردی محاسبهگرانه بر تحلیلها حاکم است که تلاش میکند پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت این «درونگرایی نسبی» را بهدقت بسنجد. در این چهارچوب، دو برداشت همزمان و تا حدی متعارض شکل گرفته است. از یکسو، کاهش تمرکز خارجی ایران بهعنوان یک فرصت تاکتیکی تلقی میشود؛ فرصتی که میتواند فضای تنفسی محدودی برای بازیگران خلیج فارس ایجاد کند، سطح تنشهای مستقیم را کاهش دهد و امکان پیگیری ابتکارات دیپلماتیک یا بازآرایی موازنهها را فراهم سازد. از این منظر، ایرانِ درونگرا شده، در کوتاهمدت بازیگری کمتحرکتر و قابلپیشبینیتر به نظر میرسد (رؤوف، ۲۰۲۶).
از سوی دیگر، همین وضعیت در تحلیلهای بلندمدت، بهعنوان یک تهدید راهبردی بالقوه برای منطقه برجسته میشود. بیثباتی مزمن در ایران – حتی بدون فروپاشی – میتواند به رفتارهای نوسانی، تصمیمگیریهای پرریسک یا بازگشت ناگهانی به کنشگری تهاجمی در محیط پیرامونی منجر شود. افزون بر این، تداوم فشارهای داخلی ممکن است نظام را به استفاده ابزاری از سیاست خارجی برای مدیریت افکار عمومی یا بازتعریف مشروعیت سوق دهد. از همین رو، ایرانِ درونگرا شده در نگاه تحلیلگران نزدیک به دولتهای خلیج فارس، نه یک فرصت مطلق و نه یک تهدید فوری، بلکه متغیری سیال و نیازمند رصد مستمر در معادلات امنیت منطقهای است (بدرخان، ۲۰۲۶).
۶. استخراج دکترین نانوشته دولتهای خلیج فارس در قبال تحولات اخیر
برآیند تحلیلهای رسانهای و نخبگانیِ نزدیک به دولتهای خلیج فارس درباره اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴، به شکلگیری نوعی «دکترین نانوشته» در رفتار سیاسی این کشورها در قبال ایران انجامیده است؛ دکترینی که نه در قالب بیانیههای رسمی اعلام شده و نه بهصورت صریح در اسناد سیاستی بازتاب یافته، اما بهوضوح در کنشها و سکوتهای معنادار آنها قابل مشاهده است. این دکترین، بیش از هر چیز، بر احتیاط، انعطاف و پرهیز از تعهدات پرریسک استوار است.
نخستین مؤلفه این رویکرد، سکوت رسمی و خودداری از موضعگیری علنی است. در شرایطی که صدور بیانیه یا اتخاذ موضع آشکار میتوانست به تشدید تنش یا سوءبرداشت متقابل منجر شود، دولتهای خلیج فارس ترجیح دادند از ورود مستقیم به منازعه روایی پیرامون تحولات داخلی ایران اجتناب کنند.[۱]
در کنار این سکوت، رصد دقیق و مستمر تحولات داخلی ایران جایگاه محوری دارد. تمرکز بر تحلیل سناریوهای محتمل، ارزیابی دوامپذیری وضعیت موجود و پایش واکنشهای نظام سیاسی ایران، به دولتهای خلیج فارس امکان میدهد بدون شتابزدگی، گزینههای خود را حفظ کنند. این رصد فعال، بهویژه در شرایط فقدان آلترناتیو روشن، جایگزین کنشهای شتابزده شده است.
عنصر سوم، عدم شرطبندی روی اپوزیسیون ایران است. تحلیلها بهروشنی نشان دادهاند که اپوزیسیون خارجنشین فاقد انسجام، رهبری و پایگاه اجتماعی لازم برای تبدیلشدن به یک بازیگر قابل اتکاست. در نتیجه، سرمایهگذاری سیاسی یا امنیتی بر این جریانها، از منظر دولتهای خلیج فارس، نهتنها سودمند نیست، بلکه میتواند هزینههای پیشبینینشدهای به همراه داشته باشد.
همزمان، حفظ کانالهای ارتباطی با تهران بهعنوان یک اولویت عملی دنبال شد[۲]. حتی در اوج تنشهای لفظی یا اختلافات منطقهای، همواره قطع ارتباط بهمثابه افزایش خطر سوءمحاسبه تلقی شده است. در نهایت، پرهیز از تحریک مستقیم در امور ایران – چه از طریق موضعگیری رسانهای و چه از مسیر اقدامات عملی – مکمل این رویکرد است.
جمعبندی و توصیههای راهبردی
مجموع تحلیلهای منتشرشده در رسانهها و محافل فکری نزدیک به دولتهای خلیج فارس درباره اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴، تصویری پیچیده اما معنادار از نگاه منطقهای به ایران ارائه میدهد. این تصویر، نه با روایت فروپاشی فوری همخوان است و نه با فرض ثبات کامل و بدون چالش. در عوض، ایران بهعنوان بازیگری در وضعیت «مدیریت بحرانهای انباشته» دیده میشود؛ وضعیتی که هم دغدغهزاست و هم – در صورت مدیریت هوشمندانه – قابل کنترل.
نخستین توصیه راهبردی، بهرهبرداری آگاهانه از شکاف روایی میان کشورهای خلیج فارس و غرب است. برخلاف بخش قابلتوجهی از رسانهها و گفتمانهای غربی، ایران در روایتهای خلیج فارسی هنوز بهعنوان «دشمن فوری» یا تهدیدی که نیازمند تغییر سریع و قهری باشد تصویر نشده است. این تمایز، یک سرمایه دیپلماتیک بالقوه برای جمهوری اسلامی محسوب میشود. حفظ این وضعیت مستلزم پرهیز از کنشهایی است که بتواند ایران را بهطور ناگهانی به کانون تهدیدسازی منطقهای بدل کند.
دومین توصیه، تمرکز بر هدفگیری نخبگان تحلیلی و تصمیمساز، نه افکار عمومی است. مخاطب اصلی رسانهها و جراید نزدیک به دولتهای خلیج فارس، تودههای اجتماعی نیستند، بلکه نخبگان امنیتی–سیاسی، سیاستگذاران و تصمیمسازان منطقهایاند. از اینرو، دیپلماسی رسانهای و پیامرسانی غیرمستقیم ایران باید معطوف به این لایهها باشد؛ لایههایی که با زبان تحلیل، سناریوسازی و ارزیابی هزینه–فایده سخن میگویند. ارائه تصویری دقیق، غیرشعاری و مبتنی بر واقعیتهای حکمرانی از وضعیت داخلی ایران، بیش از هرگونه تبلیغات مستقیم، میتواند بر محاسبات این نخبگان اثرگذار باشد.
سومین و شاید مهمترین توصیه، تثبیت تصویر «ثبات کنترلشده» در روایتهای منطقهای است. نه انکار بحرانهای اقتصادی و اجتماعی موجود، که در تحلیلهای عربی نیز بهروشنی شناسایی شدهاند، و نه پذیرش روایت فروپاشی یا ناتوانی ساختاری، هیچیک به نفع منافع ملی ایران نیست. آنچه میتواند جایگاه ایران را در محاسبات خلیج فارس بهبود بخشد، نمایش ظرفیت مدیریت، مهار و جهتدهی بحرانهاست.
منابع
الجزیره. (۲۰۲۶). احتواء أم انهیار؟.. خیارات إیران بعد ۲۰ یوما من الاحتجاجات. الجزیره: https://www.aljazeera.net/politics/2026/1/16/%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%A1-%D8%A3%D9%85-%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%8A%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%8A%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A5%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-20
الشرق الأوسط. (۲۰۲۶). احتجاجات إیران تخفت… وواشنطن تراقب دون حسم. الشرق الأوسط: https://aawsat.com/%D8%B4%D8%A4%D9%88%D9%86-%D8%A5%D9%82%D9%84%D9%8A%D9%85%D9%8A%D8%A9/5230116-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%A5%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AE%D9%81%D8%AA%E2%80%A6-%D9%88%D9%88%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%B7%D9%86-%D8
العبیدی، ج. (۲۰۲۶). إیران… إصلاح النظام لا إسقاط الدوله. الشرقالأوسط: https://aawsat.com/%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%A3%D9%8A/5232371-%D8%A5%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A5%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D9%84%D8%A7-%D8%A5%D8%B3%D9%82%D8%A7%D8%B7-%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%A9
المشخیص، س. (۲۰۲۶). احتجاجات إیران. مخاوف خلیجیه من الأسوأ. بازیابی از الحره: https://alhurra.com/10685
بدرخان، ع. (۲۰۲۶). التّغییر مؤجّل: نظام سیّئ ولا “بدیل” أسوأ! النهار: https://www.annahar.com/articles/annahar-writers/270638/%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%BA%D9%8A%D9%8A%D8%B1-%D9%85%D8%A4%D8%AC%D9%84-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%8A-%D9%88%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D9%8A%D9%84-%D8%A3%D8%B3%D9%88%D8%A3
حاطوم، ن. (۲۰۲۶). هل یخشى الخلیج انهیار إیران أکثر من بقائها؟. بازیابی از بیبی سی عربی: https://www.bbc.com/arabic/articles/cx2l7x9wwgwo.lite
رؤوف، ه. (۲۰۲۶). هل نجا النظام الإیرانی من تهدیدات ترمب؟. ایندیبندنت عربی: https://www.independentarabia.com/node/640478/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D8%A1/%D9%87%D9%84-%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%A5%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D9%85%D9%86-%D8%AA%D9%87%D8%AF%D9%8A%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%
عطاالله، س. (۲۰۲۶). ما لا یریده الخلیج. الشرق الأوسط: https://aawsat.com/%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%A3%D9%8A/5230865-%D9%85%D8%A7-%D9%84%D8%A7-%D9%8A%D8%B1%D9%8A%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%AE%D9%84%D9%8A%D8%AC
علاءالدین، ف. (۲۰۲۶). واشنطن مع إیران… ضغط مستدام وتجنب الحرب. الشرقالأوسط: https://aawsat.com/%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%A3%D9%8A/5230853-%D9%88%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%B7%D9%86-%D9%85%D8%B9-%D8%A5%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B6%D8%BA%D8%B7-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%88%D8%AA%D8%AC%D9%86%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B1%D8%A
فحص، ح. (۲۰۲۶). إیران… تغییر أم فوضى وأزمه البدیل؟. ایندیبندنت عربی: https://www.independentarabia.com/node/640380/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D8%A1/%D8%A5%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%BA%D9%8A%D9%8A%D8%B1-%D8%A3%D9%85-%D9%81%D9%88%D8%B6%D9%89-%D9%88%D8%A3%D8%B2%D9%85%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF%D9%8A%D9%84%D8%9F
[۱] . رأی ممتنع دولتهای قطر و کویت به قطعنامه شورای حقوق بشر سازمان ملل تنها موضع رسمی کشورهای خلیجفارس نسبت به تحولات اخیر در داخل ایران بوده است و تقریبا میشود اذعان کرد که سایر کشورهای خلیجفارس موضع رسمی نسبت به اتفاقات اخیر، اتخاذ نکردهاند.
[۲] . با کاهش التهاب اغتشاشات در ایران، تماسهای مهمی میان وزیر امور خارجه ایران با وزرای خارجه قطر، عربستان و امارات متحده عربی برقرار شد و طرفها بر التزام به گفتگوهای منطقهای و ادامه همکاریها متعهد شدند.
