جنگ اخیر ایران و واکنش کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ، توجه اندیشکدههای غربی را به نقش چین در خاورمیانه معطوف کرده است. تحلیلها بر این نکته تأکید دارند که پکن، ضمن ارائه حمایت اقتصادی و نظامی محدود از ایران، با فرصتها و چالشهای متعددی مواجه شده است که میتواند نفوذ و امنیت خود در منطقه را تقویت کند. گزارش پیش رو با مرور دیدگاههای اندیشکدههای غربی درباره جایگاه چین در جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، توازن بین فرصتها و محدودیتهای چین را در خاورمیانه دستهبندی و بررسی میکند.
- ایران و چین: پشتیبانی نظامی و اقتصادی در آزمون جنگ
نقش چین در تحولات اخیر منطقه، بهویژه در جنگ ایران، در دو بعد اقتصادی و نظامی اهمیت ویژهای دارد که هر دو مستقیماً بر توانمندی و موقعیت ایران تأثیر گذاشتهاند. از یکسو، حمایت اقتصادی پکن از طریق خرید نفت، سرمایهگذاری در شبکههای پالایش و تسهیل صادرات، فشار تحریمی آمریکا را کاهش داده و امکان ادامه فعالیتهای راهبردی تهران را فراهم کرده است. از سوی دیگر، انتقال فناوریها و تجهیزات نظامی، ازجمله موشکی، پهپادی و ماهوارهای، همراه با بازسازی زیرساختهای دفاعی، توان بازدارندگی ایران را تقویت کرده است. اندیشکدههای غربی بهطور خاص بر این دو بعد تأکید فراوان داشتهاند.
در همین راستا، اندیشکده «دفاع از دموکراسیها» به پنج حوزهای که چین در طول جنگ به ایران کمک کرده پرداخته است. به گفته نویسنده، چین در زمان جنگ نقش حیاتی و چندجانبهای در حمایت از ایران ایفا کرده است. این کشور بزرگترین خریدار نفت ایران بوده و حدود ۹۵ درصد نفت تهران را خریداری میکند؛ اقدامی که نهتنها درآمد حیاتی ایران را تأمین میکند، بلکه منابع مالی نیروهای مسلح را نیز حفظ میکند. علاوهبراین، چین مواد شیمیایی با کاربرد دوگانه و قطعات کلیدی برای تولید سوخت جامد موشکها به ایران منتقل کرده است که به حفظ توان موشکی کشور کمک میکند. در حوزه مالی، بانکها و نظامهای پرداخت چینی امکان دور زدن تحریمها و تأمین منابع مالی ایران را فراهم کردهاند، هرچند آمریکا تلاش کرده این شبکهها را هدف تحریم قرار دهد. به گفته نویسنده، شرکتهای ماهوارهای چین تصاویر و اطلاعات با وضوح بالا از اهداف نظامی آمریکایی را در اختیار ایران قرار دادهاند که به حملات دقیقتر تهران کمک کرده است. درنهایت، چین با ارائه پوشش دیپلماتیک در سطح بینالمللی و مخالفت با اقدامات آمریکا و اسرائیل، فشار دیپلماتیک بر ایران را کاهش داده و از تشدید درگیری جلوگیری کرده است.
«نشنال اینترست» در تحلیلی بر این نظر است که چین به شکل هدفمند و پیچیدهای از ایران در جنگ اخیر حمایت کرده، اما این حمایتها غالباً بهصورت غیرمستقیم و از طریق شبکههای صنعتی و تجاری غیرنظامی بوده است. نویسنده با ذکر مصادیقی از حمایتها، شامل تأمین مواد شیمیایی با کاربرد دوگانه و قطعات صنعتی موردنیاز برای موشکها و پهپادها که ذیل پوشش غیرنظامی و از طریق شرکتهای کوچک صنعتی چین ارسال میشوند، بر این نظر است که چنین کمکهایی قابلیت انکار فراوان دارند و چین نیز از این قابلیت بهره برده و مسئولیت آن را بر عهده نمیگیرد. به اعتقاد نویسنده، چنین کمکی به ایران امکان داد حملات موثری علیه تأسیسات انرژی و سامانههای پدافندی منطقه انجام دهد. در عین حال، پکن با این رویکرد، منافع خود را حفظ کرده و ریسک تحریک مستقیم آمریکا را محدود نگه داشته است.
در همین راستا، اندیشکده «هادسون» در تحلیلی به معماری چنددههای چین برای بقای ایران پرداخته است. به ادعای نویسنده، شی جینپینگ این معماری را در سه سطح بهعنوان یک انتخاب راهبردی دنبال کرده است:
- زیرساخت مالی: پکن زیرساختهای مالی لازم را برای بهرهبرداری ایران ایجاد کرد؛ ازجمله روشهای بانکداری سایه، پنهانسازی منشأ نفت ایران، تغییر هویت کشتیها و استفاده از واسطههای مالی در کشورهای ثالث؛
- بخش پالایشگاهی: پالایشگاههای «کوچک و خصوصی» چین بخش عمده صادرات نفت ایران را به چین جذب کرده و این معاملات را از طریق سیستم مالی آمریکا و با پرداخت دلاری انجام میدهند؛ موضوعی که ارز لازم را برای تأمین موشکها، پهپادها و انتقال تسلیحات به نیروهای نیابتی منطقه در اختیار سپاه پاسداران قرار داده است؛
- زمین تمرین برای دور زدن تحریمها: شی جینپینگ از ایران بهعنوان یک «زمین تمرین» استفاده کرده تا روشهای دور زدن تحریم را توسعه دهد؛ روشهایی که در مقیاسی بسیار بزرگتر در صورت افزایش فشار واشینگتن علیه منافع اصلی چین به کار گرفته میشوند؛ نویسنده درنهایت با اشاره به محاصره دریایی آمریکا علیه ایران و تحریمها معتقد است که آنچه در ظاهر یک کارزار فشار علیه سپاه پاسداران و معماری مالی پکن بهنظر میرسد، درواقع یک عملیات واحد است.
اندیشکده «هادسون» در تحلیلی دیگر از انتقال سیستمهای پدافند هوایی تاکتیکی به ایران، ازجمله سامانههای پیشرفته پدافند هوایی قابل حمل توسط نفر، سخن گفته است. نویسنده ضمن اشاره به درگیریهای هوایی اخیر، مانند سرنگونی یک فروند جنگنده اف-۱۵ آمریکایی توسط ایران و گزارشهایی از تلاش برای سرنگونی اف-۳۵، مینویسد: درحالیکه عملیات مشترک ایالات متحده و اسرائیل برای سرکوب پدافند هوایی دشمن تا حد زیادی پدافند هوایی در ارتفاع متوسط و بالا و بخش زیادی از معماری راداری ایران را تخریب کرده، با کمک چین، تهران یک لایه باقیمانده از سیستمهای غیرمتعارف خود را حفظ کرده است.
لازم به ذکر است که حمایت اقتصادی و نظامی چین از ایران، از سوی سایر اندیشکدهها نیز مورد توجه قرار گرفته است. درمجموع، تحلیل اندیشکدهها نشان میدهد که چین در طول جنگ اخیر نقش مهم و چندجانبهای در حمایت از ایران ایفا کرده است. این حمایتها هم اقتصادی ـبا خرید نفت، تأمین منابع مالی و دور زدن تحریمهاـ و هم نظامی و امنیتی ـبا تأمین مواد با کاربرد دوگانه، قطعات موشکی و پهپادی، سیستمهای پدافند هوایی و اطلاعات ماهوارهایـ بودهاند. اقدامات چین عمدتاً غیرمستقیم و قابل انکار تلقی شده است؛ بهگونهای که ضمن تقویت توانمندیهای ایران، منافع پکن را حفظ کرده و ریسک مواجهه مستقیم با آمریکا را محدود نگه دارد.
- منافع چین از بحران ایران
جنگ ایران، علاوهبر پیامدهای مستقیم نظامی و انرژی، فرصتی استثنایی برای تحلیل ژئوپلیتیک در منطقه آسیاـاقیانوسیه فراهم کرد. چین با بهرهگیری از جغرافیای استراتژیک ایران، تجربه مدیریت بحران در گلوگاههای انرژی و شبکه تأمین انرژی چندلایه خود، توانسته بدون وارد شدن مستقیم به درگیری، نفوذ اقتصادی و سیاسی خود را تقویت کند. اندیشکدههای معتبر غربی نشان میدهند که این جنگ، محدودیتها و آسیبپذیریهای ایالات متحده را در بحرانهای چندجبههای برجسته کرده و در عین حال، موقعیت چین را بهعنوان واسطه انرژی و بازیگر تأثیرگذار در منطقه تثبیت کرده است. این بخش به بررسی تحلیلهای اندیشکدهها درباره فرصتها و منافع ژئوپلیتیکی چین اختصاص دارد.
مرکز مطالعات بینالمللی و استراتژیک (CSIS) در گزارشی به پیامدهای جنگ ایران برای سایر مناطق، ازجمله هند، اقیانوس آرام و چین پرداخته و بر این نظر است که جنگ ایران بهطور جدی دسترسی آمریکا به مهمات برای جنگ با چین را تضعیف کرده است. به گفته نویسنده، جنگ ایران نشان داد که ایالات متحده برای مقابله با چین در یک درگیری طولانی و گسترده آماده نیست. مصرف گسترده موشکها، پهپادها و سامانههای دفاع هوایی در ایران، همراه با محدودیتهای موجود در پایگاه صنعتی آمریکا، ذخایر مهمات دوربرد و سامانههای دفاعی حیاتی را به شدت کاهش داده است. ضمن اینکه حملات موشکی و پهپادی ایران به پایگاههای آمریکا و زیرساختهای غیرنظامی در خاورمیانه، یادآوری آشکاری است که چین و سایر دشمنان میتوانند بهطور مشابه حملاتی علیه اهداف نظامی و غیرنظامی در هند و اقیانوس آرام انجام دهند.
به اعتقاد نویسنده، پایگاهها و زیرساختهای آمریکا در ژاپن، فیلیپین، گوام و دیگر نقاط، در برابر حملات موشکی و پهپادی چین بسیار آسیبپذیر هستند. نیروهای نظامی آمریکا همچنین با چالشهای قابل توجه آمادگی و نگهداری برای بسیاری از هواپیماها و کشتیهای خود که بهطور گسترده در جنگ ایران و حتی در ونزوئلا استفاده شدهاند، روبهرو هستند. در این میان، عقبماندگی در تحویل تسلیحات به تایوان وضعیت آمریکا را پیچیدهتر کرده است. این متن همچنین هشدار میدهد که اگر ایالات متحده به سرعت به تقویت پایگاه صنعتی، تولید مهمات حیاتی و آمادهسازی نیروهای خود اقدام نکند، درس جنگ ایران میتواند در مواجهه با چین، بهویژه در سناریوی «جنگ دو جبهه»، به هزینهای بسیار بالاتر تبدیل شود.
مرکز مطالعات بینالمللی و استراتژیک در تحلیلی دیگر بزرگترین آسیب بلندمدت جنگ ایران برای آمریکا را در روابط آن با متحدان سراسر جهان دانسته است. به گفته نویسنده، ایالات متحده از داراییهای کمیاب پدافند هوایی و سایر تجهیزات نظامی در جنگ ایران استفاده کرده و انبارها را برای مقابله با روسیه و کمک به متحدان برای مهار چین، کاهش داده است. در این بستر، چین جنگ را فرصتی برای افزایش نفوذ خود و به تصویر کشیدن ایالات متحده بهعنوان کشوری نامنظم و جنگطلب میبیند.
شورای روابط خارجی (CFR) در مقالهای معتقد است که جنگ ایران به چین درسهای مهمی درباره محدودیتها و آسیبپذیریهای ایالات متحده داد و نشان داد نیازی به پیروزی نظامی مستقیم نیست تا اثرگذاری استراتژیک حاصل شود. به گفته نویسنده، ایران با مسدود کردن تنگه هرمز، افزایش قیمت انرژی و کشیدن زمان، فشار اقتصادی و سیاسی قابل توجهی تحمیل کرد و به چین یک نمونه عملی از جنگ چند حوزهای ارائه داد: استفاده از اهرم اقتصادی و سیاسی برای محدود کردن تصمیمگیری و منابع رقیب بدون نیاز به شکست مستقیم نظامی. به گفته نویسنده، چین با مشاهده عملکرد نظامی آمریکا، دوام بازدارندگی و ظرفیت پاسخدهی واشینگتن را در شرایط فشار چندجبههای ارزیابی میکند. درس اصلی برای پکن این است که میتواند با کمپینهای لایهای ـشامل قرنطینه دریایی، اختلال سایبری، فشار مالی و اقدامات نظامی محدودـ بدون وارد کردن تلفات مستقیم یا درگیری تمامعیار، اهداف خود را پیش ببرد. نویسنده معتقد است جنگ ایران نشان داد این رویکرد میتواند سریع و مؤثر باشد و همزمان باعث ایجاد فشار بر بازارهای جهانی، متحدان منطقهای و آمریکا شود؛ بهگونهای که واکنش هماهنگ و سریع دشوار باشد. نکته دیگر آن است که مصرف گسترده منابع آمریکا در ایران و محدودیتهای موجود در پایگاه صنعتی و ذخایر مهمات نشان داد بازسازی و آمادهسازی نیروها زمانبر است و واشینگتن قادر نیست همزمان با چند بحران شدید مقابله کند. نویسنده معتقد است چین با تحلیل این واقعیتها میتواند استراتژیهایی طراحی کند که هزینهها و اختلال اقتصادی را به آمریکا و متحدانش تحمیل کند، بدون آنکه مجبور به درگیری مستقیم شود.
نشنال اینترست در تحلیلی نشان میدهد چین از جنگ آمریکا با ایران به شکل هوشمندانه و فرصتطلبانه بهرهبرداری کرده است. نویسنده معتقد است محاصره دریایی آمریکا که هدف آن فشار بر ایران است، عملاً دسترسی چین به منابع حیاتی انرژی، به ویژه نفت ایران را تهدید میکرد. اما پکن، ضمن عبور دادن کشتیهای خود از تنگه هرمز و با ارائه هشدار دیپلماتیک، توانایی خود را برای مقابله با واشنگتن برجسته و این وضعیت را به فرصتی تبدیل کرد تا خود را قربانی رفتار آمریکا نشان دهد. به اعتقاد نویسنده، اگرچه رویارویی دریایی با ایالات متحده خطر تشدید به یک درگیری نظامی دارد، اما چین نیازی به شلیک حتی یک گلوله برای وارد کردن خسارت جدی ندارد. قدرتمندترین اهرم پکن، اقتصادی و استراتژیک، و نه نظامی، است. چین میتواند بدون وارد شدن مستقیم به درگیری، اقتصاد آمریکا را هدف قرار دهد و محتملترین اقدام، بهرهبرداری از کنترل خود بر منابع حیاتی مانند فلزات کمیاب خاکی است؛ حوزهای که چین در آن تقریباً انحصار دارد و فناوری پیشرفته غیرنظامی و نظامی آمریکا عمیقاً به آن وابسته است.
مؤسسه هادسون در تحلیلی با اشاره به بازسازی توان نظامی ایران با کمک قطعات و مواد اولیه وارداتی از چین، بر این نظر است که منفعت چین از این جنگ روشن است. ایران نیروهای آمریکا را از دریای جنوبی چین و تایوان دور نگه میدارد، نفت ارزان فراهم و بستری برای مطالعه واکنش آمریکا به تهدیدهای نامتقارن ایجاد میکند. به گفته نویسنده، در جنگ احتمالی تایوان، ایران و نیروهای نیابتیاش ـاز جمله حوثیهاـ میتوانند جریان انرژی را به شرق آسیا از طریق تنگه هرمز، بابالمندب و کانال سوئز مختل کنند.
نشنال اینترست در تحلیلی به جایگاه انرژی چین در جنگ ایران پرداخته است. به گفته نویسنده، جنگ ایران آشکار ساخت که چین در طول سالها و با استفاده از قراردادهای خط لوله، توافقنامههای الانجی و سرمایهگذاریهای داخلی، به «واسطه انرژی» آسیا تبدیل شده است. نویسنده نشان میدهد چگونه چین با توسعه شبکه سهلایهای تأمین انرژی، نهتنها مصرف داخلی خود را تأمین میکند، بلکه توانسته گاز و الانجی مازاد را به همسایگان عرضه و عملاً امنیت انرژی منطقه را به ابزاری برای نفوذ تجاری و سیاسی تبدیل کند. نویسنده با تشریح این سه لایه انرژی ـخطوط لوله زمینی، سبد انعطافپذیر الانجی و تولید داخلیـ معتقد است جنگ ایران نشان داد که چین تنها واردکننده آسیایی است که در زمان بحرانهای انرژی میتواند عرضه مازاد خود را به بازار تزریق کند و علیه کشورهای دیگر، از جمله ژاپن، فیلیپین و ویتنام، اهرم فشار ایجاد کند. این وضعیت، وابستگی دیگر کشورهای آسیایی را به چین روشن و موقعیت پکن را در منطقه بهعنوان تأمینکننده اصلی و بازیگر تعیینکننده بازار انرژی تثبیت میکند. به گفته نویسنده، این موقعیت طی ۱۵ سال و با صدها میلیارد دلار سرمایهگذاری در خطوط لوله، الانجی، تولید داخلی و انرژی هستهای ساخته شده و جنگ ایران صرفاً آن را آشکار کرد و اهمیت استراتژیک آن را به همسایگان نشان داد.
شورای روابط خارجی در تحلیلی معتقد است جنگ ایران، برنامه «تسلط انرژی» دولت ترامپ را تضعیف کرده و نشان داد رویکرد ترامپ در استفاده از نفت و گاز آمریکا بهعنوان اهرم ژئوپلیتیکی محدودیتهای بنیادی دارد. به گفته نویسنده، سیاست انرژی ترامپ ترکیبی ناسازگار از حمایت از نیروگاههای قدیمی، محدود کردن انرژیهای تجدیدپذیر و رقابت با چین در هوش مصنوعی است؛ درحالیکه چین با سرمایهگذاری گسترده در فناوریهای برقی، تولید پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی، باتریهای لیتیومـیون و خودروهای برقی، موقعیت خود را در بازار جهانی انرژی و زیرساختهای پاک تقویت کرده است. نویسنده معتقد است جنگ ایران، مزیت چین در ذخیرهسازی، تنوعبخشی منابع و ظرفیت مقابله با شوک انرژی را آشکار کرد و همزمان وابستگی کشورهای آسیایی و منطقهای به چین برای زیرساختهای برقی را افزایش داد. این کشور، برخلاف آمریکا، توانسته با کاهش مصرف نفت و الانجی و مدیریت بحران انرژی، جایگاه بلندمدت خود را تثبیت کند و الگوی «الکترودولت» را بهعنوان جایگزین نرم و پایدارتر «پترودولت» مطرح سازد.
بر اساس تحلیل اندیشکدههای غربی، جنگ ایران به چین درسهای استراتژیک مهمی داد: امکان اعمال نفوذ و فشار بر رقبا بدون نیاز به پیروزی نظامی مستقیم، اهمیت تنوع و ذخیرهسازی منابع انرژی و نقش زیرساختهای برقی و انرژی پاک در افزایش قدرت ژئوپلیتیک. این تجربه، موقعیت چین را در آسیا بهعنوان بازیگر اصلی و تأمینکننده مطمئن انرژی تثبیت کرده و نشان میدهد که مدیریت هوشمندانه منابع و مسیرهای تجاری میتواند ابزاری قویتر از فشار نظامی مستقیم برای تحکیم نفوذ و ارتقای امنیت اقتصادی باشد.
- حفظ جریان انرژی و ابزار دیپلماسی: آزمون مقاومت استراتژیک چین
دستهای تحلیلهای اندیشکدههای غربی به بررسی ظرفیتها و محدودیتهای چین در مواجهه با فشارها و تحریمهای اقتصادی آمریکا در جریان جنگ ایران اختصاص دارد. اندیشکدهها تحلیل کردهاند که پکن با بهرهگیری از ذخایر استراتژیک انرژی، تنوعبخشی منابع داخلی و مدیریت هوشمندانه ژئوپلیتیکی توانسته است اثرات فشار خارجی را کاهش دهد؛ در عین حال آسیبپذیریهای اقتصادی و وابستگی به نفت ایران نیز چالشهایی برای آن ایجاد کردهاند.
اندیشکده کارنگی در مقالهای نشان میدهد که چگونه چین در مواجهه با فشارهای آمریکا و جنگ ایران، با یک استراتژی چندلایه توانست خود را محافظت و اثرات تحریمها را مدیریت کند. به گفته نویسنده، عمدتاً با سه استراتژی کلیدی چین موفق به این کار شده است:
- ذخیرهسازی راهبردی انرژی: نویسنده معتقد است چین پیشاپیش برای مواجهه با اختلالهای احتمالی در عرضه نفت خاورمیانه، به خرید تهاجمی و ایجاد ذخایر استراتژیک اقدام کرده بود. این ذخیرهسازی به چین امکان میدهد اختلالات عرضه خارجی را با حداقل آسیب تحمل کند؛
- تنوعبخشی منابع و سرمایهگذاری در انرژی پاک: چین با توسعه انرژیهای خورشیدی، برقآبی و زیرساختهای داخلی، وابستگی خود را به نفت و گاز خارجی کاهش داد.
- مدیریت هوشمندانه ژئوپلیتیکی بدون درگیری مستقیم: چین با تحلیل واکنش آمریکا و استفاده از ذخایر و مسیرهای تجاری، توانست منافع اقتصادی و راهبردی خود را تأمین کند و جایگاه خود در بازارهای آسیایی و جهانی انرژی را تقویت نماید، بدون آنکه وارد جنگ نظامی شود. نویسنده معتقد است چین فشار آمریکا را کنترل و اثرات جنگ ایران را به فرصتی برای افزایش نفوذ و امنیت انرژی خود تبدیل کرده است.
مؤسسه چتمهاوس در تحلیلی به چگونگی مدیریت جنگ در حوزه مالی از سوی چین پرداخته است. نویسنده معتقد است چین در طول جنگ ایران توانسته فشارهای آمریکا را مدیریت و خود را در برابر شوکها محافظت کند. بازارهای مالی این کشور آرام و پایدار باقی ماندهاند؛ بازده اوراق ۱۰ ساله دولتی بدون تغییر و بازار سهام تنها کمی ضعیف شده است؛ درحالیکه بیشتر ارزهای دیگر دچار نوسان شدهاند، اما یوان چین تقویت شده و نرخ ارز آن در طول جنگ افزایش یافته است. به گفته نویسنده، چین ذخایر نفتی استراتژیک فراوانی دارد که تقریباً معادل سه ماه مصرف آن است؛ ضمن اینکه واردات نفت پکن از ایران تحت تأثیر جنگ قرار نگرفته است. بنابراین، ترکیبی از منابع داخلی متنوع، ذخایر استراتژیک، ثبات مالی و تقویت ارز ملی باعث شده چین بتواند فشارهای ناشی از جنگ ایران و اقدامات آمریکا را بدون آسیب جدی مدیریت کند.
با این حال، بنیاد دفاع از دموکراسیها در مقالهای به آسیبپذیریهای چین در برابر جنگ ایران و فشارهای اقتصادی آمریکا پرداخته است. به گفته نویسنده، رشد اقتصادی اعلامی چین ممکن است واقعی نباشد. برایناساس، مؤلفههای اصلی تولید ناخالص داخلی مانند مصرف، سرمایهگذاری و صادرات، عملکرد ضعیفی داشتهاند که نشاندهنده شکنندگی اقتصاد چین است. ذخایر نفت و گاز که عمدتاً برای سناریوهای تایوان آماده شده بودند، اکنون برای مدیریت اختلال ناشی از جنگ ایران استفاده میشوند و این نگرانیهایی درباره آمادگی چین برای سایر بحرانها ایجاد میکند. وابستگی چین به نفت ایران یک نقطه حساس است؛ چراکه آمریکا با تحریم نهادهای چینی مرتبط، فشار مستقیم وارد میکند. علاوهبراین، درگیری طولانی در خاورمیانه و اختلال در تنگه هرمز با عدم قطعیت، به مدل تجاری صادراتی چین آسیبهایی وارد کند. نویسنده همچنین بر این باور است که موضع عمومی چین در قبال تحریمهای ایران واقعاً مبهم است. پکن اخیراً برای نخستینبار از قانون ضدتحریم خارجی خود استفاده کرد و شرکتهای چینی را به نافرمانی در برابر تحریمهای آمریکا بر پنج پالایشگاه نفت ایران ملزم کرد. اما در کنار آن، بهطور مخفیانه به بزرگترین بانکهای خود دستور داد وامهای جدید به همان شرکتها را تعلیق کنند. بنابراین رویکرد چین دوگانه است: نافرمانی عمومی در برابر تحریمها برای حفظ وجهه داخلی، اما محدودیت خصوصی برای مدیریت ریسک و اجتناب از درگیری مستقیم. نویسنده در پایان معتقد است چین تلاش میکند با آرامش و مدیریت تدریجی، از تنشها اجتناب کند.
از دیدگاه مؤسسه هادسون اقدامات اخیر وزارت خزانهداری آمریکا، از جمله تحریم ۳۵ نهاد و فرد مرتبط با شبکه بانکداری سایه ایران، هدف گرفتن ۱۹ کشتی و نظارت بر شرکتهای پرداختکننده «عوارض» در تنگه هرمز، سازوکارهای چین برای مصون نگه داشتن روابط تجاری با ایران را به شدت تحت فشار قرار داده و توانایی چین برای مدیریت این شبکه را محدود کرده است. بنابراین، فشار آمریکا نه فقط علیه ایران، بلکه مستقیماً بر زیرساختهای مالی و پالایشگاهی چین اثر گذاشته است.
نقش چین در مقابله با محاصره دریایی آمریکا علیه ایران نیز مورد توجه جدی اندیشکدههای غربی قرار گرفته است. این تحلیلها نشان میدهد که واکنش پکن میتواند اثربخشی سیاست فشار اقتصادی آمریکا را محدود کند. تحلیلها همچنین بر اهمیت استراتژی چین در حفظ منافع خود و مدیریت تنشها در شرایط پیچیده ژئوپلیتیکی تأکید دارند.
در همین راستا، اندیشکده روسی در تحلیلی به چالش آمریکا در محاصره دریایی ایران پرداخته و معتقد است اگرچه تغییر راهبردی ایالات متحده به سمت هدف قرار دادن مستقیم اقتصاد ایران، یک حرکت هوشمندانه است، اما بزرگترین ریسک، تشدید تنش مستقیم یا غیرمستقیم با اقتصادهای بزرگ مانند چین است که اکنون تحت فشار فزاینده قرار دارند. به گفته نویسنده، اگر کشورهای صاحب پرچم کشتیها، مثلاً چین، تصمیم بگیرند نفتکشهای خود را با کشتیهای جنگی اسکورت کنند یا گروههای نظامی را سوار کشتی تجاری نمایند، مسئله بسیار پیچیدهتر میشود. وی اضافه میکند: پویایی مشابهی را با کشتیهای ناوگان سایه روسیه، که توسط یگانهای نیروی دریایی روسیه اسکورت میشدند، در شمال اروپا دیدهایم.
آلکس وطنخواه از مؤسسه خاورمیانه در تحلیلی به نقش چین در تضعیف سیاست محاصره دریایی آمریکا علیه ایران پرداخته است. به گفته وی، این نخستینبار است که چنین محاصرهای در این مقیاس علیه ایران اعمال میشود و نتیجه آن به اجرا و همکاری بینالمللی بستگی دارد. نویسنده معتقد است عامل چین در این زمینه اهمیت دارد؛ اگر پکن به خرید نفت ایران ادامه دهد، تأثیر محاصره به شدت تضعیف میشود.
شورای روابط خارجی آمریکا نیز در تحلیلی مشابه، خطر رویارویی نظامی با چین را در محاسبه اثربخشی سیاست محاصره دریایی آمریکا مورد توجه قرار داده است.
تحلیلها نشان میدهند که چین با استراتژی چندلایهای شامل ذخیرهسازی انرژی، توسعه منابع داخلی، حفظ ثبات مالی و تقویت جایگاه رنمینبی، توانسته فشارهای اقتصادی ناشی از تحریمها و جنگ ایران را مدیریت کند و منافع استراتژیک خود و ایران را حفظ نماید. با این حال، اقتصاد چین دارای شکنندگیهایی است؛ وابستگی به نفت ایران و ذخایر انرژی محدودیتهایی ایجاد میکند و فشار مستقیم آمریکا بر نهادها و شرکتهای چینی، ریسکهای اقتصادی و سیاسی قابل توجهی برای پکن به همراه دارد. از اینرو، چین تلاش کرده با رویکرد دوگانه ـنافرمانی عمومی در برابر تحریمها و محدودیت خصوصی در فعالیتهای بانکی و مالیـ تنشها را مدیریت و از درگیری مستقیم با آمریکا اجتناب کند؛ درحالیکه زیرساختهای مالی و پالایشگاهی ایجاد شده برای دور زدن تحریمها اکنون تحت فشار شدید قرار گرفتهاند.
- ایران، خلیج فارس و نقش چین: آسیبها، فرصتها و آینده استراتژیک
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران تأثیرات ژئوپلیتیکی و اقتصادی گستردهای در خلیج فارس و فراتر از آن داشته است. اندیشکدهها دیدگاههای متفاوتی درباره پیامدهای این جنگ برای چین ارائه کردهاند: از یکسو، برخی معتقدند که پکن میتواند از بازاندیشی کشورهای خلیج فارس درباره امنیت و فرصتهای دیپلماتیک بهره ببرد و نقش فعالی در شکلدهی نظم منطقهای جدید ایفا کند؛ از سوی دیگر، تحلیلهایی هشدار میدهند که تحولات اخیر، سرمایهگذاریها و نفوذ استراتژیک چین را در منطقه محدود کرده و توانایی آن را برای تبدیل ایران به ابزار فشار منطقهای کاهش داده است. این تحلیلها چهارچوبی برای بررسی تعادل فرصتها و محدودیتهای چین در خاورمیانه فراهم میکنند.
چتمهاوس در مقالهای معتقد است جنگ اخیر فرصتی را در اختیار چین قرار میدهد تا در شکلدهی نظم منطقهای جدید نقش فعال داشته باشد. به اعتقاد نویسنده، اگرچه چین جایگزین ایالات متحده بهعنوان ضامن امنیت منطقه نشده، اما بازاندیشی کشورهای خلیج فارس درباره استراتژیهای امنیتی خود امکان میدهد پکن نقش مهمی در شکلدهی نظم منطقهای جدید ایفا کند. چین میتواند از نارضایتی نسبت به واشینگتن و اولویتهای بازآراییشده در خلیج فارس بهرهبرداری و امتیازات سیاسی و هنجاری کسب کند. نویسنده معتقد است جنگ ایران سه پویایی کلیدی را در امنیت خلیج فارس آشکار کرد: محدودیت قدرت نظامی آمریکا و پیامدهای آن برای اعتماد کشورهای منطقه؛ اثربخشی قابلیتهای موشکی و پهپادی ایران برای ایجاد تعادل بازدارندگی؛ و همسویی نسبی منافع آمریکا و چین در مسائل جنگ و صلح. اثر فوری این تحولات، تشویق کشورهای خلیج فارس به کاهش اتکا به آمریکا و توسعه قابلیتهای دفاعی داخلی، از جمله قراردادهایی با اوکراین و دیگر شرکا برای فناوریهای دفاعی پیشرفته است.
چین همچنین موقعیت خود را برای تسهیل گفتوگو بین کشورهای خلیج فارس و ایران تقویت کرده است. در این بستر، پکن با همکاری پاکستان، ترکیه و برخی قدرتهای اروپایی، میتواند در میانمدت رابطه مناسبی با کشورهای منطقه برقرار کند و اصول خود برای معماری امنیتی مشترک و پایدار در خلیج فارس را ترویج دهد. این اصول شامل کاهش تنش، همزیستی و چهارچوب امنیتی مشارکتی است که در غیاب تعهدات امنیتی مطلق آمریکا جذابتر بهنظر میرسد. درنتیجه، نویسنده معتقد است جنگ ایران، چین را از معادلات منطقه حذف نکرده، بلکه زمینه را برای افزایش مشارکت دیپلماتیک و اقتصادی پکن فراهم کرده است.
مؤسسه واشینگتن در تحلیلی به نقد این دیدگاه پرداخته و معتقد است پس از عملیات «خشم حماسی» علیه ایران، آمریکا توانسته است با تضعیف تهران، جایگاه چین را در خاورمیانه کاهش دهد و پیامی بازدارنده به پکن ارسال کند. نویسنده بر این باور است که این تحلیلها مبتنی بر چند فرض غلط است: ایران شریک اصلی چین نیست؛ وابستگی انرژی پکن به تهران محدود است؛ هیچ شواهدی نشان نمیدهد که جنگ ایران جاهطلبیهای چین در تایوان را به تردید انداخته باشد؛ و درنهایت روابط چین و ایران تاریخی و ایدئولوژیک است، اما از نظر اقتصادی و نظامی محدود و نامتقارن. بخش عمده سرمایهگذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری توافق ۲۵ ساله محقق نشده و حمایت تسلیحاتی چین بسیار محدود و غالباً قابل انکار است. در مقابل، مهمترین روابط منطقهای چین به کشورهای عربی خلیج فارس اختصاص دارد؛ بیشتر سرمایهگذاری، جریان تسلیحات و تجارت چین به این کشورها و بنادرشان متکی است و ایران حتی به لحاظ نفت نیز بخش کوچکی از نیاز انرژی چین را تأمین میکند. چین با سرمایهگذاری در حوزههای حیاتی مانند هوش مصنوعی، اقتصاد دیجیتال و انرژی سبز، شریکان خلیج فارس را به بخش کلیدی تحقق آرزوهای اقتصادی خود تبدیل کرده است؛ درحالیکه هیچ رابطه مشابهی با ایران ندارد. به ادعای نویسنده چین از تهران بهعنوان یک ابزار دیپلماتیک و محدود برای دسترسی به نیابتیهای منطقه استفاده میکند و مسیر فروش نفت ایران را تا حدی مقاوم در برابر تحریمها نگه داشته، اما این رابطه هرگز برای پکن بحرانآفرین یا کلیدی نبوده است. استراتژی چین پس از جنگ ایران، اگرچه حمایت محدود از تهران و استفاده از آن بهعنوان اهرم دیپلماتیک بوده، اما عمدتاً محدود و محافظهکارانه است و هیچ طرح بلندمدت یا استراتژی بزرگ منطقهای برای مقابله با آمریکا از طریق جنگ ایران را نشان نمیدهد.
مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک (IISS) در گزارشی معتقد است واکنش چین به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران متأثر از اقتصاد جنگ و بلندپروازیهای حزب کمونیست در خاورمیانه و «جنوب جهانی» بوده است. جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران تأثیر محدودی بر چین داشته است. علاوهبراین، جنگ در ایران برخی از داراییهای آمریکا را از اقیانوس آرام منحرف کرده و باعث کاهش «سطح مهمات در ایالات متحده شده است. با این حال، آسیبپذیری چین در برابر زنجیرههای تأمین جهانی، تأثیر جنگ بر توانایی چین برای معرفی خود بهعنوان رهبر بیطرف «جنوب جهانی» و اینکه چگونه اقدامات آمریکا ممکن است قدرتهای میانی را از چین دور کند، ازجمله چالشهای پکن محسوب میشود. اقتصاد چین بهرغم رشد ۵ درصدی سهماهه نخست و افزایش فعالیت کارخانهها، با نگرانیهایی درباره آسیبپذیری در برابر اختلالات تأمین محصولات شیمیایی و تأثیر تورم و افزایش هزینهها مواجه است. در سطح دیپلماتیک، چین از میانجیگری گسترده پرهیز کرده و تلاش دارد تصویر خود را بهعنوان یک رهبر بیطرف جنوب جهانی حفظ کند، اما تعارض منافع در منطقه خلیج فارس و حملات ایران به کشورهای همسایه، دشواری این هدف را آشکار ساخته است. نویسنده معتقد است پکن همچنان بر تابآوری اقتصادی داخلی تمرکز و از ابزارهای دوجانبه و چندجانبه برای مدیریت بازار انرژی جهانی و تقویت موقعیت خود استفاده خواهد کرد؛ بدون اینکه به ایفای نقش میانجیگری قاطع یا رهبری مستقیم در بحرانها متکی باشد. تجربه گذشته نشان میدهد که عملگرایی و محافظهکاری، الگوی غالب چین در مواجهه با بحرانهای بینالمللی است.
مؤسسه هادسون معتقد است در جریان جنگ ایران، چین متحمل مجموعهای از آسیبها و زیانهای مهم شد که جنبههای نظامی، مالی و دیپلماتیک را در بر میگیرد. از منظر نظامی، کارزار آمریکا ظرفیتهایی را که چین طی یک دهه برای تجهیز ایران به موشکهای بالستیک، سوخت جامد و سیستمهای ناوبری فراهم کرده بود، از بین برد و حتی محمولههای موشکی و موشکهای مافوق صوت ضدکشتی چین توقیف شدند که نشاندهنده از دست رفتن سرمایهگذاریهای کلان در برنامه نظامی ایران بود. از بعد مالی، عملیات «خشم اقتصادی» آزمایشگاه چین برای دور زدن تحریمهای آمریکا را هدف گرفت؛ مؤسسات مالی مرتبط با چین و ایران در عمان، امارات، هنگکنگ و خود چین تحت فشار و تهدید تحریمهای ثانویه قرار گرفتند و دسترسی آنها به سیستم مالی آمریکا محدود شد که توانایی چین در حفظ جریان مالی نفت ایران و درآمدهای تسلیحاتی تهران را به شدت محدود کرد. به گفته نویسنده از بعد دیپلماتیک، توافقات چین برای میانجیگری میان ایران و عربستان و ادعای شراکت امنیتی در خلیج فارس نیز شکست خورد؛ زیرا حملات ایران و واکنش متحدان آمریکا نشان داد که چین فاقد ظرفیت اجرایی برای تثبیت نفوذ و تضمین امنیت منطقهای است. علاوهبراین، تحولات در ونزوئلا و تقویت معماری امنیتی آمریکا در اندونزی و فیلیپین، نفوذ استراتژیک چین در مناطق کلیدی را تضعیف کرده و نشان میدهد تهدیدهای عملیاتی چین، به ویژه در تنگههای حیاتی انرژی، در برابر قدرت نظامی و دیپلماتیک آمریکا آسیبپذیر هستند.
اندیشکده روسی (RUSI) معتقد است جنگ اخیر ایران استراتژی ناپایداری ایران و حمایت چین را همزمان به آزمون گذاشته و آسیبپذیریهای آنها را آشکار کرده است. ایران با شبکه نیابتی و تهدید به هرجومرج توانسته بود نفوذی فراتر از ظرفیت اقتصادی خود ایجاد کند، اما فروپاشی نفوذش در سوریه و لبنان و کاهش تأثیرگذاری نیابتیها، محدودیتهای ساختاری این استراتژی را آشکار کرده است. از منظر چین، وابستگی به ایران برای تأمین نفت و ایجاد اهرم فشار استراتژیک بر آمریکا اکنون با اختلالات تنگه هرمز و حملات به زیرساختهای خلیج فارس تهدید شده است. نویسنده در ادامه میافزاید توافق همکاری ۲۵ ساله و سرمایهگذاریهای چشمگیر چین در ایران تاکنون محقق نشده و هزینه اقتصادی مشارکت با تهران بیش از حد بالا بوده است. در مقابل، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با کنترل منابع حیاتی، توانستهاند تابآوری خود را حفظ کنند و سرمایهگذاریها در زیرساختهای انرژی و فناوری، از جمله هوش مصنوعی، در معرض آسیب محدودتری قرار گرفته است. حملات ایران به تأسیسات هوش مصنوعی، سرمایهگذاری در تنوع جغرافیایی و پشتیبانی از آنها را شتاب بخشیده و این زیرساخت را در آینده سختتر اختلالپذیر خواهد کرد. در نتیجه، جنگ ایران باعث کاهش اثرگذاری ایران بهعنوان ابزار فشار برای چین، افزایش آسیب اقتصادی و محدودیت دیپلماتیک پکن و در عین حال برجسته شدن مزیت استراتژیک و تابآوری کشورهای خلیج فارس شده است.
جمعبندی این بخش نشان میدهد جنگ ایران نه بهطور کامل موقعیت چین را در منطقه تثبیت کرده و نه آن را از معادلات خلیج فارس حذف کرده است. پکن با حفظ تمرکز بر تابآوری اقتصادی داخلی، مدیریت بازار انرژی و استفاده از ابزارهای دیپلماتیکِ دوجانبه و چندجانبه، ظرفیتهایی برای تأثیرگذاری بر امنیت و نظم منطقهای دارد؛ با این حال، سرمایهگذاریها و حمایتهای محدود از ایران، آسیبپذیری در برابر تحریمها و عدم تحقق کامل توافقات بلندمدت، نشان میدهد که استراتژی چین همچنان محافظهکارانه، عملگرایانه و محدود است و امکان ایفای نقش مستقیم و قاطع در مدیریت بحرانهای منطقهای بدون همراهی و همگرایی کشورهای خلیج فارس و سایر قدرتها محدود خواهد بود.
نتیجهگیری
دیدگاه اندیشکدههای غربی نشان میدهد که چین با مدیریت هوشمندانه منابع و مسیرهای تجاری و حفظ تمرکز بر تابآوری اقتصادی داخلی، ظرفیتهایی برای تأثیرگذاری بر نظم منطقهای و امنیت انرژی دارد؛ با این حال، حمایت محدود از ایران، آسیبپذیری در برابر تحریمها و محدودیت اجرایی، نشاندهنده رویکرد محافظهکارانه و عملگرایانه چین است. درنتیجه، نقش چین در خاورمیانه همزمان فرصتساز و محدود باقی میماند و تحقق نفوذ قاطع نیازمند تعامل با کشورهای خلیج فارس و دیگر قدرتهای منطقهای است.
