جنگ با ایران صرفاً یک رویارویی نظامی نیست، بلکه بهعنوان یک شوک ژئوپلیتیکی، ساختار روابط درون جهان عرب را نیز تحت تأثیر قرار داده است. این بحران، اختلافات انباشته در حوزههای امنیتی، اقتصادی و سیاسی را که پیشتر تا حدی مهار شده بودند، آشکار و در بسیاری موارد تشدید کرده است. در چنین شرایطی، تصور یک جبهه عربی یکپارچه جای خود را به واقعیتی پیچیده از رقابتها، محاسبات متفاوت و اولویتهای واگرا داده است؛ واقعیتی که نشان میدهد واکنش کشورهای عربی بیش از آنکه مبتنی بر هویت جمعی باشد، تابع منافع ملی و برداشتهای متفاوت از تهدید و فرصت است. متن حاضر، نگاه اندیشکدههای غربی به این شکافها و اختلافات را مورد بررسی قرار داده است.
الف. اختلاف راهبردی ریاض و ابوظبی در مواجهه با تهران
جنگ اخیر، شکافهای عمیق و از پیش موجود میان کشورهای عربی را به شکلی بیسابقه آشکار و تشدید کرده است. مهمترین وجه این شکاف، تقابل منافع و رویکردهای امنیتیـاقتصادی امارات متحده عربی با دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس، بهویژه عربستان سعودی، است. این شکاف، عمیقترین و پرتکرارترین شکاف مطرحشده در اندیشکدههای غربی است و در چند حوزه ازجمله رقابت اقتصادی و ژئوپلیتیکی، اختلاف در مواجهه با جنگ ایران و خروج امارات از اوپک مورد توجه قرار گرفته است.
در همین راستا، مؤسسه چتمهاوس در تحلیلی این رقابت درونخلیج فارسی را برجسته کرده است. بر اساس این تحلیل، عربستان و امارات برای رهبری منطقه با یکدیگر درگیر شدهاند. نویسنده معتقد است عربستان به دنبال تثبیت موقعیت خود با سرمایهگذاری در دریای سرخ و پروژههای لجستیکی است، درحالیکه امارات به سمت شبکهسازی با اسرائیل و توسعه بنادر در شاخ آفریقا میرود. این رقابت نهتنها اقتصادی بلکه ژئوپلیتیکی است و شامل یمن، سودان، دریای سرخ و بازسازی سوریه میشود. به گفته نویسنده، جنگ اخیر رقابت برای نفوذ در دریای سرخ را تشدید کرده است. بهدنبال بسته شدن تنگه هرمز، کنترل بر دسترسی، مسیرها و امنیت در امتداد این آبراهه بهطور فزایندهای برای محاسبات اقتصادی و استراتژیک عربستان اهمیت یافته است. ضمن اینکه این کشور بسته شدن تنگه هرمز را مانع تحقق برنامه ۲۰۳۰ خود میداند. در همین حال، امارات در حال ساخت شبکهای استراتژیک از بنادر و پایگاههای نظامی در سراسر دریای سرخ و شاخ آفریقا برای تأمین امنیت مسیرهای تجاری جهانی و اعمال نفوذ اقتصادی است.
اندیشکده کارنگی در تحلیلی معتقد است فشارهای جدید ناشی از جنگ میتواند تفکر حاصلجمع صفر را در دو قطب اصلی اقتصادی بلوک ـعربستان سعودی و امارات متحده عربیـ تشویق کند. به اعتقاد نویسنده، حتی پیش از جنگ، رقابت بین چشماندازهای اقتصادی سعودی و امارات با تنشهای ژئوپلیتیکی همراه بود که در موضعگیری این دو پادشاهی در درگیریهای داخلی در سودان و جنوب یمن نمایان گشته بود که البته جنگ اخیر این شکاف و اختلاف را تشدید کرده است.
مورد دیگر اختلاف میان این دو کشور مربوط به نحوه مواجهه آنها با جنگ ایران است. عربستان موضع محتاطانهتر و بیمیلی به درگیری مستقیم دارد و جنگ ایران را تهدیدی برای مسیرهای جایگزین صادراتی خود (دریای سرخ) میبیند. در مقابل، امارات موضعی قویتر و نزدیکتر به آمریکا و اسرائیل اتخاذ کرده است.
در تحلیل مؤسسه چتمهاوس، اختلاف عمده میان امارات و عربستان، رویکرد متفاوت آنها به ایران اعلام شده است. براساس این تحلیل، تهدید ناامنی دریایی برای جاهطلبیهای عربستان در دریای سرخ، به توضیح بیمیلی این کشور برای درگیری مستقیم در جنگ علیه ایران و لابیگری آن علیه تشدید جنگ بیشتر کمک میکند. رهبری عربستان معتقد است که پاسخ نظامی به حملات ایران نهتنها خطرات مربوط به داراییهای انرژی و زیرساختهای حیاتی آن را افزایش میدهد، بلکه میتواند حوثیها را به طور مستقیمتر وارد درگیری کند. این امر، مسیرهای جایگزین صادراتی عربستان را تهدید کرده و تنوعبندی اساسی آن را خارج از تنگه هرمز تضعیف میکند. در مقابل، ابوظبی موضع محکمتری برابر ایران اتخاذ کرده است که بسیار به آمریکا و اسرائیل نزدیکتر از همسایگان خلیج فارس است. مقامات ارشد امارات هم از رهبری ایران بهخاطر حمله به اهداف در خاک امارات و هم از شرکای منطقهای بهخاطر عدم پاسخ قویتر یا عدم نشان دادن حمایت بیشتر، انتقاد کردهاند.
در نگاه اندیشکده کارنگی، جنگ ایران شکاف موجود میان دو کشور را عمیقتر کرده است. محور سعودی به دنبال تعامل با ایران است؛ درحالیکه امارات بهدنبال فشار حداکثری بر تهران است. این تفاوت محاسبات، اختلافات امنیتی و استراتژیک را میان دو کشور و دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس افزایش داده است.
اما خروج امارات از اوپک، دیگر اختلاف و شکافی است که از سوی اندیشکدههای غربی مورد استناد قرار گرفته است. بنیاد دفاع از دموکراسیها در مقالهای، مهمترین وجه شکاف میان ریاض و ابوظبی را تقابل منافع و رویکردهای امنیتیـاقتصادی امارات متحده عربی با دیگر اعضای عربی اوپک، بهویژه عربستان سعودی و همچنین با ایران (بهعنوان عضو غیرعربی اوپک) دانسته است. به گفته نویسنده، تداوم حملات ایران، امارات را مجبور کرده تا بهطور یکجانبه از اوپک خارج شود تا هم از شرّ همکاری با دشمن خود در اوپک خلاص شود و هم تولید نفت خود را بدون محدودیت افزایش دهد. نویسنده با اشاره به تصمیمات یکجانبه عربستان سعودی در خارج از اجماع اوپک و همچنین خروج قطر در سال ۲۰۱۹، نشان میدهد که بیاعتمادی و رقابت میان خود کشورهای عربی (امارات، عربستان، قطر) نیز به نقطه جوش رسیده است. عربستان دیگر قادر به اعمال انضباط بر اعضای عربی نیست و امارات با خروج خود، عملاً «سیلی به صورت عربستان» زده و رهبری ریاض را در اوپک به چالش کشیده است.
از نگاه نویسنده، امارات به این نتیجه رسیده که عضویت در اوپک، سالانه میلیاردها دلار ضرر (بهدلیل سهمیهبندی تولید) به همراه داشته و در عین حال، ابزاری برای افزایش قیمت نفت به سود ایران و به ضرر مصرفکننده آمریکایی (متحد اصلی امارات) بوده است. بنابراین، جنگ اخیر بهانه و فرصتی را فراهم کرده تا امارات این شکاف را به یک اقدام عملی (خروج از اوپک) تبدیل کند و مسیر خود را به سمت هماهنگی نفتی با آمریکا و خارج از بلوک اوپک جدا کند؛ درحالیکه سایر کشورهای عربی یا در اوپک میمانند یا هر کدام محاسبات متفاوتی دارند.
مؤسسه یهودی امنیت ملی آمریکا (جینسا) نیز در گزارشی، شکاف میان عربستان و امارات بر سر خروج امارات از اوپک را بررسی و ریشه آن را در اختلافات راهبردی، اقتصادی و امنیتی دانسته است. براساس این تحلیل، امارات با خروج یکطرفه از اوپک و اوپکپلاس نشان داد که دیگر محدودیتهای تولید تعیینشده توسط عربستان که هدفش حفظ قیمت نفت است، برای آن قابل قبول نیست و این اقدام، بیانگر تلاش ابوظبی برای دستیابی به استقلال راهبردی و حداکثرسازی سهم بازار خود است. به گفته نویسنده، این تصمیم نتیجه چند عامل بود: ناامیدی طولانی امارات از سهمیههای تولید محدود، ناکامی شورای همکاری خلیج فارس در واکنش مؤثر به حملات ایران و همسویی مستقیم با آمریکا و اسرائیل که امنیت و تأمین مالی انرژی امارات را تضمین میکند.
به اعتقاد نویسنده، این اقدام از منظر رقابتی، بار بیشتری برای تثبیت قیمت نفت بر دوش عربستان گذاشته و اعتبار مدیریت جمعی اوپک را کاهش خواهد داد؛ درحالیکه امارات ظرفیت تولید اضافی خود را آزاد کرده و با اقدام یکطرفه، نقش تعیینکنندهای در تعیین دستور کار انرژی منطقه پیدا خواهد کرد. به عبارت دیگر، این تصمیم نشاندهنده پایان وضعیت «هجینگ» چندجانبه خلیج فارس بود؛ وضعیتی که طی سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۵ کشورهای منطقه با آن سعی میکردند تعادل بین همکاری با واشینگتن، تعامل با تهران و عضویت در چهارچوبهای چندجانبه مانند اوپک و شورای همکاری خلیج فارس برقرار کنند. نویسنده معتقد است این خروج از جنبه سیاسی به معنای به چالش کشیدن رهبری عربستان بر نظم منطقهای و تضعیف اقتدار سنتی ریاض در مدیریت خلیج فارس است.
ب. شکاف در تعامل با اسرائیل: امارات در مقابل اعراب
روابط کشورهای عربی با اسرائیل همواره حساس و متناقض بوده، اما جنگ اخیر ایران این شکافها را آشکارتر کرده است. امارات متحده عربی با تکیه بر همکاری مستقیم امنیتی و اطلاعاتی با اسرائیل و آمریکا، سعی دارد موقعیت استراتژیک خود را در برابر تهدیدات ایران تقویت کند؛ درحالیکه سایر کشورهای عربی، بهویژه عربستان سعودی و برخی اعضای شورای همکاری خلیج فارس، رویکرد محتاطانه و دیپلماتیک در تعامل با اسرائیل و ایران را ترجیح میدهند. این تفاوت محاسبات و استراتژیها، همبستگی عربی در قبال تهدیدات منطقهای را محدود و شکننده کرده است.
اندیشکده کارنگی در مقالهای به شکاف میان اعراب در قبال رویکردشان به رژیم صهیونیستی پرداخته و معتقد است امارات به وضوح قصد دارد، بهویژه در زمینه امنیت و مقابله با ایران، روابط خود با اسرائیل را عمیقتر و عملیتر کند. به گفته نویسنده، سیاست امارات مبتنیبر همکاری مستقیم با اسرائیل برای مقابله با تهدیدات ایران است، حتی اگر این همکاری باعث تنش با همسایگانش شود. ابوظبی نقش اسرائیل را بهعنوان اهرمی برای تقویت موقعیت خود برابر ایران و ایجاد مزیت امنیتی و استراتژیک میبیند. به اعتقاد نویسنده، رویکرد امارات شکافها و اختلافات داخلی میان کشورهای عرب خلیج فارس را برجسته میکند و سعودیها و برخی دیگر را به مسیر متفاوتی در تعامل با اسرائیل و ایران سوق میدهد که میتواند هم به رقابت اقتصادی و هم به اختلاف استراتژیک منجر شود. ضمن اینکه اقدام امارات میتواند افکار عمومی عربها را که به طور فزایندهای ضد اسرائیل است، قطبی کند.
مؤسسه یهودی امنیت ملی آمریکا (جینسا) هم در گزارشی به شکاف میان کشورهای عرب در قبال مواجهه با رژیم صهیونیستی پرداخته است. به گفته نویسنده، امارات طی دهه گذشته با هدف تثبیت موقعیت منطقهای خود، روابط رسمی با اسرائیل برقرار کرد و این همگرایی امنیتی و اطلاعاتی با اسرائیل را بهعنوان راهبردی برای مقابله با ایران و اسلامگرایی سیاسی دنبال کرده است. پیمان ابراهیم نقطه اوج این همگرایی محسوب میشد و امارات امیدوار بود با این مدل بتواند آمریکا را نیز در چهارچوبی نهادی به خود متعهد کند. با این حال، جنگ اخیر و حملات گسترده ایران علیه امارات شکافی عمیق میان اعراب را نشان داده است. امارات دریافت که حمایت راهبردی عربی و تعهد جمعی کشورهای عربی وجود ندارد؛ مصر، اتحادیه عرب و دیگران بیشتر نقش میانجی و نه متحد فعال داشتند. این وضعیت نشان داد که همبستگی درون عربی در قبال اسرائیل و تهدیدات منطقهای شکننده و ناکافی است و کشورها بر اساس منافع ملی و محاسبات هزینهـفایده، نه اتحاد جمعی یا ایدئولوژیک، رفتار میکنند. این وضعیت، شکاف راهبردی در خلیج فارس و جهان عرب را برجسته میکند: برخی کشورها (مثل امارات) آماده ریسک در کنار اسرائیل و آمریکا هستند، اما حمایت جمعی عربی محدود و نامطمئن است. به عبارتی، روابط امارات با اسرائیل شکافهای راهبردی در جهان عرب را عیان کرده است.
جینسا در تحلیلی دیگر با اشاره به استقرار سامانه گنبد آهنین اسرائیل در امارات، شکاف میان اعراب در همکاری امنیتی و دفاعی با رژیم صهیونیستی را مورد بررسی قرار داده است. براساس این تحلیل، نویسنده معتقد است برخلاف امارات که اتکای خود به همکاری با اسرائیل را نشان داده است، برخی کشورهای عربی مانند اردن و عربستان سعودی به طور محدود از سامانههای خود برای کمک به اسرائیل در مقابله با پهپادهای ایران استفاده کردهاند، اما این همکاری هنوز گسترده یا دائمی نیست. این محدودیت نشان میدهد که بسیاری از کشورهای عربی هنوز تمایلی به حضور نظامی یا دفاعی آشکار در کنار اسرائیل ندارند و همکاریها عمدتاً موردی و تاکتیکی است. نویسنده در ادامه، از منظر حساسیتهای سیاسی و افکار عمومی به این موضوع پرداخته و بر این نظر است که اتکای آشکار به اسرائیل برای دفاع هوایی برای ابوظبی نیز حاوی حساسیتهای سیاسی خواهد بود. همچنین، وابستگی آشکار به پرسنل و سامانههای نظامی اسرائیل میتواند انتقادات داخلی و منطقهای به همراه داشته باشد؛ بهویژه در شرایط ادامه مخالفت عمومی اعراب با اقدامات اسرائیل در غزه. این یعنی حتی وقتی تهدید مشترک (ایران) وجود دارد، نگرانیهای سیاسی و اجتماعی در میان کشورهای عربی باعث شده همکاریها محدود و محتاطانه باشد. به اعتقاد نویسنده، تنها با استقرار گنبد آهنین در امارات، سطح واقعی همکاری عملی ملموس شد، اما این اقدام نشاندهنده استثنا و نه قاعده است. این گزارش بر این نکته تأکید دارد که اعراب در قبال اسرائیل متحد نیستند: برخی کشورها همکاری محدود و تاکتیکی دارند، برخی دیگر به دلیل حساسیتهای داخلی یا مخالفت عمومی هنوز از مشارکت آشکار اجتناب میکنند، و تنها با فشار تهدید مشترک (ایران) ممکن است همکاری عملی بیشتر قابل مشاهده باشد.
در مجموع تحلیل اندیشکدههای غربی نشان میدهد که شکاف میان کشورهای عربی در مواجهه با اسرائیل عمیق و چندبعدی است. امارات با تأکید بر همکاری عملی و نظامی با اسرائیل قصد دارد از تهدید ایران پیشگیری کند و مزیت امنیتی و استراتژیک برای خود ایجاد کند، اما سایر کشورها عمدتاً محدود به حمایت دیپلماتیک یا اقدامات تاکتیکی شدهاند. این وضعیت نشان میدهد که همبستگی عربی در قبال اسرائیل و تهدیدات منطقهای واقعی نیست و هر کشور بر اساس منافع ملی و حساسیتهای داخلی عمل میکند. درنتیجه، سیاستهای امارات شکافهای راهبردی و رقابتی در خلیج فارس و جهان عرب را برجسته کرده و نشان میدهد که همکاری جمعی عربی در زمینه امنیت و دفاع محدود و شکننده است.
پ. شکاف راهبردی عربی در مواجهه با ایران و فشار آمریکا
جنگ اخیر علیه ایران و فشارهای ناشی از آن بر کشورهای منطقه، شکافهای عمیق در رویکردهای عربی نسبت به تهران و واشینگتن را آشکار کرده است. درحالیکه برخی کشورها، بهویژه امارات، بر همکاری امنیتی و فشار حداکثری با آمریکا و اسرائیل تأکید دارند، دیگر کشورها مانند عربستان، مصر، عراق و اردن مسیر مذاکره و مصالحه را ترجیح میدهند. این تفاوت دیدگاهها، هماهنگی منطقهای را کاهش داده و دورهای طولانی از بیثباتی و رقابت راهبردی را محتمل میسازد.
اندیشکده کارنگی در مقالهای نشان میدهد که کشورهای منطقه در واکنش به جنگ با ایران مواضع متفاوت و حتی متناقضی دارند و شکاف میان آنها مشهود است. برخی مانند امارات، بر فشار بر ایران و تقویت همکاریهای امنیتی با آمریکا و اسرائیل تأکید دارند، درحالیکه کشورهای دیگر مثل عربستان، عراق و اردن، آتشبس و توافق نهایی را ترجیح میدهند و به دنبال تضمین امنیتی بلندمدت هستند. عمان و قطر که پیشتر نقش میانجی داشتند، به دنبال وقوع جنگ نقش خود را از دست دادهاند و دیگر کشورها مانند مصر، ترکیه و پاکستان تلاش میکنند میانجیگری کنند. به اعتقاد نویسنده، این تفاوت نگاهها باعث میشود برخی کشورها به تقویت همکاری امنیتی با آمریکا و اسرائیل تمایل پیدا کنند، درحالیکه برخی دیگر از مسیر دیپلماتیک و مصالحه با ایران حمایت میکنند و در نتیجه، هماهنگی منطقهای کاهش یافته و دورهای طولانی از بیثباتی محتمل است.
اندیشکده کارنگی در تحلیلی دیگر دو محور متضاد را در قبال رویکرد کشورهای عربی به جنگ ایران برجسته میکند. براساس این تحلیل، در یکسو، محور سعودیـعمان قرار دارد که طرفدار دیپلماسی با ایران است. به گفته نویسنده، عربستان به دلیل تجربه پرهزینه جنگ یمن و نگرانی از تهدید مسیرهای دریایی خود (دریای سرخ)، خواهان تنشزدایی و اجتناب از درگیری مستقیم است. در سوی دیگر، تیم امارات اصرار بر ادامه فشار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران یعنی «تمام کردن کار» دارد؛ زیرا حملات مستقیم بیشتری متحمل شده و خواهان حذف کامل تهدید ایران است. در این میان، نویسنده به نقش دوگانه عمان اشاره میکند که بر مبنای آن، عمان نهتنها در محور دیپلماسی با ایران قرار دارد، بلکه در صورت تشدید تحریمها میتواند به «مرکز مالی ایران» تبدیل شود («مسقط بهعنوان دبی جدید»). این بدان معناست که عمان از فشار بر ایران، فرصتی برای جذب درآمد و تسهیل جریانهای مالی تهران ایجاد میکند.
مؤسسه واشینگتن در تحلیلی به موضع مصر پرداخته و معتقد است رویکرد مصر به جنگ ایران بر کاهش تنش و محافظت از اقتصاد آسیبپذیر کشور متمرکز است. به گفته نویسنده، عبدالفتاح السیسی تلاش میکند از طریق مذاکره و میانجیگری با ایران و حمایت قدرتهای میانجی مانند پاکستان و ترکیه، آثار اقتصادی و انرژی جنگ را محدود کند و به دنبال راهحل سیاسی و دیپلماتیک است. با این حال، نویسنده معتقد است اگر دولت السیسی ترتیباتی را ترویج دهد که به نفع ایران تمام شود، کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله امارات، ممکن است این را خیانت به سرمایهگذاریهای خود در مصر تلقی کنند. درواقع، نویسنده بهطور تلویحی نشان میدهد که مواضع مصر ممکن است با برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس همسو نباشد.
بنیاد دفاع از دموکراسیها در تحلیلی به رویکرد قطر در قبال جنگ آمریکا با ایران پرداخته و معتقد است از یکسو، قطر در اثر حملات ایران مورد تهدید قرار گرفته و رسماً حق پاسخگویی را برای خود محفوظ دانسته و برخی اقدامات امنیتی علیه ایران انجام داده است، اما از سوی دیگر، روابط تاریخی و حمایتهای پیشین قطر از ایران و نیروهای نیابتی آن (مانند حماس) نشان میدهد که این کشور عملاً با محور مقاومت گره خورده و قادر به اتخاذ یک موضع پایدار و شفاف در کنار متحدان عربی خود نیست. نویسنده معتقد است سابقه قطر در کار علیه منافع آمریکا طولانیتر از همکاری با آنهاست، اما این به معنای غیرقابل تغییر بودن قطر نیست. امید میرود جنگ فعلی، «برای همیشه» رابطه دوحه با جمهوری اسلامی را تغییر داده و عملیات «خشم حماسی» حرکت قطر به سوی آمریکا را تثبیت کند.
جینسا در تحلیلی مشابه معتقد است حملات ایران به قطر میتواند باعث بازنگری در جهتگیری منطقهای دوحه شود. با این حال، معتقد است که این تنش با تهران به احتمال زیاد هیچ حسننیتی نسبت به اسرائیل ایجاد نخواهد کرد. براساس این تحلیل، حملات ایران به قطر ممکن است باعث شود دوحه مواضع و روابط خود با تهران را دوباره ارزیابی کند، اما در عین حال، نسبت به اینکه این حملات بتوانند موضع خصمانه قطر نسبت به اسرائیل، حمایت آن از رسانههای ضد اسرائیلی یا پناه دادن به گروههای همسو با اخوانالمسلمین را تغییر دهند، ابراز تردید شده است. این گزارش با استناد به نظر کارشناسان، بر این نکته تأکید دارد که جنگ موضع همیشگی و مثبت دولت ترامپ نسبت به قطر را تغییر نداده است. رابطه قطر با تهران اکنون به شدت آسیب دیده، اما این کشور میتواند با تقویت روابط با ترکیه و عربستان سعودی و احتمالاً پاکستان، این نقصان را جبران کند.
موسسه بین المللی مطالعات استراتژیک (IISS) نیز در گزارشی از شکلگیری یک چهارضلعی ژئوپلیتیک جدید در خاورمیانه در واکنش به جنگ اخیر علیه ایران خبر میدهد که شامل مصر، پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه میشود. به اعتقاد نویسنده اگرچه این بلوک هنوز رسمیت نیافته، اما هدف آن مدیریت نگرانیهای امنیتی مشترک ازجمله پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و مقابله با نفوذ فزاینده اسرائیل و امارات در منطقه است. نویسنده با اشاره به برگزاری نشستهای متعدد در سطح وزرا و مقامات ارشد این چهار کشور معتقد است آنها تلاش دارند یک مکانیسم مشورتی نهادینهتر ایجاد و بهعنوان یک کمیته واکنش سریع منطقهای برای هماهنگی پاسخها به بحرانها عمل کنند. اعضای این چهارضلعی دارای منافع اقتصادی و امنیتی مشترک در جلوگیری از تشدید جنگ، حفظ ثبات خطوط انرژی و جلوگیری از گسترش بیثباتی مرزی هستند. نویسنده معتقد است با وجود همکاری نظامی و دفاعی محدود، چالشهایی ازجمله روابط متغیر تاریخی بین اعضا، تفاوت در منافع منطقهای و فشارهای ژئوپلیتیک از سوی بازیگران دیگر، ماندگاری بلوک را تهدید میکند. با این حال، این چهارضلعی نشاندهنده تلاش قدرتهای منطقهای برای پر کردن خلأ رهبری آمریکا و سازمانهای منطقهای ناکارآمد است و میتواند نقش مهمی در هماهنگی واکنشها به تحولات امنیتی و سیاسی منطقه ایفا کند.
تحلیل اندیشکدههای غربی نشان میدهد که کشورهای عربی در مواجهه با جنگ ایران و فشارهای آمریکا به دو محور عمده تقسیم شدهاند: محور اماراتـآمریکاـاسرائیل که خواستار فشار و اقدامات عملی علیه ایران است، و محور سعودیـعمان و برخی کشورهای دیگر از جمله مصر، پاکستان و ترکیه است که مسیر دیپلماسی و آتشبس را دنبال میکنند. درنهایت، این روند، رقابت راهبردی میان کشورهای عربی و کاهش انسجام منطقهای را در مواجهه با ایران تشدید کرده است.
ت. آثار داخلی بحران منطقهای
جنگ ایران نهتنها تنشهای منطقهای را افزایش داده، بلکه شکافها و آسیبپذیریهای داخلی کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس را به وضوح آشکار کرده است. در همین راستا، اندیشکده کارنگی در گزارشی جامع به بررسی تأثیر جنگ علیه ایران بر شکافهای داخلی کشورهای عرب منطقه پرداخته است.
براساس این گزارش، جنگ ایران یک آزمون تنشسنجی برای حاکمیت داخلی و انسجام اجتماعی در کشورهای حاشیه خلیج فارس است که شکافها و آسیبپذیریهای از پیش موجود را آشکار و برجسته و فشارهای جدیدی را نیز ایجاد کرده است. ازجمله برجستهترین این پویاییها میتوان به تشدید سرکوب آزادی بیان و افزایش امنیتیسازی به طور گستردهتر، افزایش تنشهای فرقهای، و به خطر افتادن جوامع کارگران مهاجر در خلیج فارس اشاره کرد که بخش گستردهای از رفاه منطقه وابسته به آنهاست.
در حوزه امنیتیسازی، نویسنده معتقد است هیچکدام به اندازه موج دستگیریها به دلیل فیلمبرداری و به اشتراکگذاری تصاویر حملات موشکی و خسارات ناشی از بمبها، که اغلب با اتهاماتی مانند «اشاعه اخبار دروغ و ضربه زدن به منافع ملی کشور» تحت پیگرد قرار میگیرند، مهم نیست. به گفته نویسنده، در خلیج فارس، موج دستگیریها به دلیل انتشار تصاویر و اطلاعات مرتبط با خسارات جنگ، بیش از نمایش قدرت، نشانهای از ضعف حاکمان و شکنندگی قرارداد اجتماعی میان حکومت و شهروندان است. شدت سرکوبها بسته به میزان حمایت کشورها از جنگ، فرهنگ سیاسی و رابطه آنها با آمریکا و اسرائیل متفاوت بوده است. از اینمنظر، امارات تهاجمیترین برخورد را داشته و تا اوایل آوریل، ۳۷۵ نفر به دلیل فیلمبرداری یا انتشار اطلاعات حساس دستگیر شدهاند تا تصویر کشور بهعنوان امن و مرفه حفظ شود. قطر نیز پس از خسارات ناشی از حملات ایران، موضع خود را سختتر کرده و بیش از ۳۰۰ نفر را بازداشت کرده و دو سلول سپاه پاسداران را منهدم کرده است. به اعتقاد نویسنده، این اقدامات نشان میدهد که دولتها از تهدیدات خارجی بهانهای برای سرکوب داخلی و کنترل فضای اطلاعاتی استفاده میکنند و وفاداری ظاهری ممکن است معیار پیگرد قرار گیرد.
در حوزه فرقهگرایی، نویسنده معتقد است هیچجا خطر فرقهگرایی بیشتر از بحرین آشکار نیست. در بحرین، شکاف تاریخی میان اکثریت شیعه و حکومت سنی، با دستگیری بیش از ۱۶۰ نفر و حتی مرگ یک بازداشتی شیعه، باعث شده سرکوب اعتراضات پس از آغاز جنگ رنگ فرقهای به خود بگیرد. به گفته نویسنده، دولت بحرین تلاش کرده است تا با راهاندازی کارزار اطلاعاتی، وحدت ملی را برجسته کرده و مشروعیت خود را حفظ کند.
در کویت نیز تنشهای فرقهای با دستگیریهای مرتبط با حزبالله و نگرانی از آسیب به روابط دولت با اقلیت شیعه بروز کرده است. به گفته نویسنده، عربستان سعودی نسبت به بحران فرقهای مصون مانده و با ترکیب سلفیگری معتدل و ملیگرایی سعی کرده تنشها را کنترل کند؛ هرچند اذعان میکند بدون شفافیت و استقلال واقعی در چشمانداز رسانهای عربستان، سنجش میزان و تأثیر اصلاحات دشوار است. در مجموع، این گزارش تأکید دارد که فرقهگرایی در خلیج فارس همزمان با جنگ، عامل تشدید سرکوبها و آشکارکننده شکنندگی قرارداد اجتماعی این کشورهاست.
نگرانکنندهتر این است که این دستگیریها نه تنها شهروندان عادی و خارجیهایی را که تصاویر یا فیلمها را به اشتراک میگذارند هدف قرار میدهند، بلکه خبرنگاران معتبری را که در مورد جنگ گزارش تهیه میکنند نیز شامل میشوند.
مرکز استیمسون در مقالهای معتقد است جنگ ایران و آمریکاـاسرائیل، نهتنها امنیت خارجی کشورهای حاشیه خلیج فارس را تهدید کرده، بلکه باعث تشدید اختلافات و اقدامات سرکوبگرانه داخلی و عمیقتر شدن اختلافات میان خود این کشورها نیز شده است. در همین راستا نویسنده جنگ اخیر را باعث تشدید درگیریهای و سرکوب داخلی دانسته و در این زمینه به موارد زیر اشاره کرده است: کویت و امارات متحده عربی از زمان آغاز جنگ، اقدام به دستگیری افرادی کردهاند که متهم به اداره سلولهای مرتبط با حزبالله هستند. کویت که سابقه پرونده امنیتی «سلول عبدالی» در سالهای ۲۰۱۶ـ۲۰۱۵ را دارد، بار دیگر فضای امنیتی را تشدید کرده است. به گفته نویسنده، بحرین که به دلیل جمعیت اکثریت شیعه و نزدیکی جغرافیایی به ایران، مستعدترین کشور برای تشدید تنشهای فرقهای است، پس از حملات ایران به پایگاه آمریکایی در این کشور، حمایت آشکار برخی شهروندان خود را از این حملات شاهد بوده است. درمجموع نویسنده معتقد است که جنگ نهتنها برای کشورهای حوزه خلیج فارس تهدید خارجی یکپارچهای ایجاد نکرده، بلکه شکافهای سیاسی و راهبردی پیشین را عمیقتر و آشکارتر ساخته است.
ث. شکافهای منطقهای؛ فرصتی برای تقویت جایگاه ایران
باوجود فشار سنگین جنگ و تنشهای منطقهای، تحلیل اندیشکدههای غربی به فرصتهایی برای جمهوری اسلامی ایران اشاره میکنند که ریشه در شکافها و اختلافات میان کشورهای عربی و متحدان شبهرسمی آمریکا دارد.
اندیشکده کارنگی در مقالهای شکاف میان امارات و عربستان را فرصتی برای دیپلماسی با ایران میبیند. براساس این تحلیل، اختلاف بر سر رویکرد در قبال اسرائیل این ظرفیت را ایجاد میکند که نقش ژئوپلیتیک اسرائیل به منبعی بزرگتر برای ایجاد اختلاف تبدیل شود. به گفته نویسنده، امارات قصد دارد پس از جنگ همکاری با اسرائیل را عمق بخشد که این امر میتواند سایر کشورهای خلیج فارس را نگران کند. افزونبراین، نزدیک شدن امارات به اسرائیل ممکن است ایالات متحده را تشویق کند تا فشار بیشتری بر سایر کشورها برای پیروی از این رویه وارد کند. بنابه گفته نویسنده، دونالد ترامپ هیچ چیز را بیش از اضافه کردن عربستان سعودی به توافقهای ابراهیم دوست نخواهد داشت، با این حال، چرخش بیشتر امارات به سمت اسرائیل میتواند محمد بن سلمان را مجبور کند که بار دیگر به ترامپ در مورد عادیسازی روابط «نه» بگوید و حتی مشوقی برای رسیدن به توافق با تهران ایجاد نماید. به این ترتیب، همانطور که ابوظبی برای مقابله با تهران اقدامات تهاجمیتر انجام میدهد، این اقدام میتواند کشورهای دیگر را وادار کند تا برای تمایز از امارات و اجتناب از تلافی ایران، مسیر مذاکره با تهران را در پیش گیرند. برای مثال، همانطور که امارات علیه استفاده رژیم ایران از سیستم مالی خود سختگیری میکند، کشور دیگری در خلیج فارس ممکن است فرصتی برای همزمان مماشات با ایران و کسب درآمد از طریق ایفای نقش مرکز مالی ایران ببیند. نویسنده در پایان معتقد است هرچه امارات فشار خود را علیه ایران افزایش دهد، عربستان و عمان برای تمایز از امارات و اجتناب از تلافی ایران بیشتر به سمت مذاکره و همکاری اقتصادی با تهران حرکت میکنند. این پویایی ایران را قادر میسازد تا در درون شورای همکاری، پایگاههای دیپلماتیک و مالی جدیدی ایجاد کرده و ائتلاف فشار علیه خود را بشکند.
اندیشکده آمریکن اینترپرایز در تحلیلی به فرصت راهبردی ناشی از جنگ جاری برای ایران پرداخته است. این تحلیل تأکید میکند که اختلافات میان متحدان شبهرسمی آمریکا، بهویژه عربستان سعودی و امارات، و نارضایتی آنها از هزینههای سنگین ناشی از درگیری، فضای چانهزنی و فشار برای ایران ایجاد کرده است. ایران میتواند با بهرهگیری از تهدیدات موشکی و پهپادی و کنترل راهبردی تنگه هرمز، موقعیت خود را بهعنوان بازیگری حیاتی در امنیت منطقه تثبیت کند و کشورهای خلیج فارس را به بازگشت به گفتوگو و مذاکره با تهران هدایت نماید. بنابر این تحلیل، مقامهای ریاض و ابوظبی میدانند که آمریکا ترجیح میدهد از خاورمیانه خارج شود. آنها همچنین میدانند که جغرافیا، ایران را به واقعیتی اجتنابناپذیر تبدیل کرده است؛ بنابراین تعجبآور نخواهد بود اگر در نهایت دوباره گفتوگوی دیپلماتیک با تهران را از سر بگیرند. به گفته نویسنده، در منطقهای پرتنش و خشونتبار، داشتن دو «بیمهنامه» بهتر از یکی است.
مؤسسه چتمهاوس معتقد است که جنگ اخیر خلیج فارس نشان داد تعهد امنیتی آمریکا برای کشورهای منطقه محدود و حتی ناکارآمد بوده و این کاهش اعتماد، فرصتی استراتژیک برای ایران ایجاد کرده است تا نفوذ سیاسی و امنیتی خود را افزایش دهد. توان موشکی و پهپادی ایران و استفاده هوشمندانه از تنگه هرمز نقش بازدارنده تهران را تقویت کرده و امکان دستیابی به امتیازات تاکتیکی و سیاسی در برابر آمریکا و متحدانش را فراهم میکند. همزمان، تغییر تفکر راهبردی کشورهای خلیج فارس به سمت کاهش وابستگی کامل به آمریکا و تنوعبخشی در تدارکات دفاعی، زمینهای برای ایران فراهم میآورد تا از طریق دیپلماسی و چهارچوبهای منطقهای نفوذ خود را گسترش دهد. به گفته نویسنده، فارغ از هرگونه توافق صلح میان آمریکا و ایران، کشورهای خلیج فارس و ایران باید با توافق برای ایجاد چهارچوب امنیت منطقهای جامع کنار بیایند. چین، همراه با پاکستان، ترکیه و برخی قدرتهای اروپایی (از جمله بریتانیا)، میتوانند نقشی حیاتی در تسهیل گفتوگو میان کشورهای خلیج فارس و ایران و شکلدهی به چهارچوبهای امنیتی منطقهای ایفا کنند. پذیرش واقعیت جغرافیایی و ضرورت همزیستی میان ایران و کشورهای خلیج فارس، این فرصت را برای ایران فراهم میکند که توافقات عملی و محدود امنیتی را پیش برده و تنشها را مدیریت کند. افزونبراین، فرصتهای اقتصادی و زیرساختی ناشی از بازسازی پساجنگ و پروژههای سرمایهگذاری چین، به ایران امکان میدهد جایگاه منطقهای و نفوذ اقتصادی خود را تقویت کرده و از مزایای بلندمدت همکاریهای چندجانبه بهرهبرداری کند.
تحلیلها نشان میدهد که شکافهای داخلی و اختلافات میان کشورهای عربی، بهویژه امارات و عربستان، فرصتهای استراتژیک برای ایران ایجاد کرده است. اختلافنظر امارات و عربستان در مواجهه با ایران و اسرائیل، محدودیت تعهدات امنیتی آمریکا و نگرانی از هزینههای ناشی از جنگ، تهران را قادر میسازد فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی را مدیریت کرده و امتیازات تاکتیکی و سیاسی کسب نماید. بهرهگیری هوشمندانه ایران از توان موشکی و پهپادی و کنترل مسیرهای کلیدی انرژی، امکان تقویت جایگاه خود را در امنیت منطقهای و مدیریت تنشها فراهم کرده است. افزونبراین، فرصتهای اقتصادی و زیرساختی ناشی از بازسازی پساجنگ و پروژههای سرمایهگذاری چین و سایر قدرتهای منطقهای و جهانی، زمینهای برای افزایش نفوذ اقتصادی و سیاسی ایران ایجاد میکند. به عبارت دیگر، فشارهای خارجی و شکافهای منطقهای، فضای دیپلماتیک و اقتصادی مطلوبی برای ایران فراهم ساخته است تا جایگاه خود را بهعنوان بازیگری حیاتی در خاورمیانه تثبیت کند.
ج. رقابت درونعربی و تهدیدات علیه تهران
جنگ اخیر ایران با کشورهای منطقه و فشارهای نظامی و دیپلماتیک آمریکا و اسرائیل، علاوه بر ایجاد فرصتهایی برای تهران، تهدیدهای جدی و ساختاری نیز به همراه دارد. به دلیل برخی شکافها، احتمال رقابت آشکار کشورهای عربی برای تثبیت استراتژیهای فردی علیه ایران وجود دارد. امارات ممکن است هماهنگی خود با اسرائیل را افزایش دهد و عربستان را به سمت توافق با تهران سوق دهد. چنین رقابتی، به جای ایجاد اجماع علیه ایران، ممکن است میدان را برای مانور دیپلماتیک تهران محدود نکند، اما احتمال رویارویی نظامی نیابتی، مانند حمله احتمالی امارات به ایران را افزایش میدهد. در آن صورت، جنگ همه علیه ایران صحنهای پیچیده از رقابتهای درونعربی خواهد شد که هزینه و فایده مشخصی برای تهران دارد. امارات بهعنوان کشوری معرفی میشود که «ممکن است اقدام به مشارکت در درگیریهای گاه به گاه علیه ایران، در هماهنگی ضمنی با اسرائیل نماید.»، به این معنا که تهدید نظامی نیابتی و مستقیم علیه ایران از سوی یک قدرت منطقهای (امارات) با پشتیبانی اسرائیل ادامه مییابد.
مؤسسه آمریکن اینترپرایز در تحلیلی این احتمال را مطرح میکند که حملات ایران علیه کشورهای منطقه ممکن است شکاف میان کشورها را ترمیم کرده و به روابط نزدیکتر میان آنها علیه ایران منجر شود. به گفته نویسنده، این جنگ نشان داد که تهدید پهپادی و موشکی ایران برای عربستان و امارات حیاتی و جدی است و کنترل بلندمدت ایران بر تنگه هرمز از نظر راهبردی ویرانگر است. برایناساس، ممکن است این کشورها به دلایل دفاع از خود، بیش از پیش، شاید از طریق مشارکت قویتر در سامانههای یکپارچه دفاع هوایی و موشکی منطقهای، به آمریکا نزدیک شوند. نویسنده در نهایت براین نظر است که ادامه اختلاف میان عربستان و امارات، خود میتواند هر دو طرف را متمایل به تقویت حمایت از سوی آمریکا گرداند.
نشنال اینترست در تحلیلی معتقد است که جنگ ایران میتواند از طریق پیامدهای امنیتی و ژئوپلیتیکی، روند اشاعه هستهای در خاورمیانه و جهان را تشدید و برای ایران تهدید مستقیم ایجاد کند. به گفته نویسنده درحالیکه برنامه هستهای ایران ذیل برجام محدود شده بود، شروع جنگ بیاعتمادی به دیپلماسی را افزایش داده و نشان داده است که توافقها در برابر فشار نظامی آسیبپذیرند. این فرسایش اعتماد باعث میشود که کشورهای منطقه مانند عربستان، ترکیه و مصر، برای جبران ضعف تضمینهای امنیتی، به توسعه برنامههای هستهای خود روی آورند و بدین ترتیب خطر یک چرخه اشاعه هستهای افزایش یابد. حتی اگر ایران طبق تعهدات خود عمل کند، افزایش قابلیت هستهای کشورهای همسایه، فشار امنیتی و تهدید احتمالی علیه تهران را بیشتر خواهد کرد و احیای توافقها یا مذاکره مجدد با ایران یا سایر دولتها را دشوارتر میسازد.
مؤسسه روسی (RUSI) در تحلیلی، تضعیف راهبرد «ناپایداری مدیریتشده» را تهدیدی برای ایران دانسته است. این استراتژی بر فرضیهای استوار بود که از طریق بینظمی منطقهای، شبکههای نیابتی (حزبالله در لبنان، شبهنظامیان در عراق و سوریه و حوثیها در یمن) و مبهم نگه داشتن برنامه هستهای، میتوان بدون داشتن وزن اقتصادی، نفوذ منطقهای ایجاد کرد. نویسنده معتقد است ایران با محدودیتهای ساختاری این استراتژی مواجه شده و دیگر نمیتواند مانند گذشته روی نیروهای نیابتی خود برای جنگهای فرسایشی علیه دشمنان حساب کند؛ شبکهها یا تضعیف شدهاند یا حاضر به هزینه کردن برای تهران در یک جنگ تمامعرضه نیستند. حمایت استراتژیک چین از ایران نیز کاهش یافته و منافع اقتصادی پکن در ثبات شورای همکاری خلیج فارس نسبت به جاهطلبی ایران اولویت دارد. توافق ۲۵ ساله ایران و چین عمدتاً محقق نشده و اعتبار دیپلماتیک چین در خلیج فارس تضعیف شده است. منطق رابطه میان ایران و چین تنها تا زمانی که جریان نفت ایرانی ادامه یابد، بقا دارد و تحریمهای جدید ممکن است آن جریان را متوقف کند. نویسنده درنهایت براین نظر است که دلایل استراتژیک گستردهتر برای حمایت چین از تهران بهطور قابلتوجهی تضعیف شده است.
